کیپ کام عای عم بهار :D

آشـــفتـــهـ تـــر از مـــوی تـــو ، ایـــن حـــالِ دلِ مـــاســـت :):

کیپ کام عای عم بهار :D

آشـــفتـــهـ تـــر از مـــوی تـــو ، ایـــن حـــالِ دلِ مـــاســـت :):

کیپ کام عای عم بهار :D

پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنید

من که رفتم بنشینید و هوارم بزنید

باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد

بنویسید که بد بودم و جارم بزنید

من از آیین شما سیر شدم، سیر شدم

پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید

دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید

خبر مرگ مرا طعنـه به یارم بزنید

آی! آنها! که به بی برگی من می خندید

مرد باشید و بیایید و کنارم بزنید

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۱۱:۵۶ - قهرمان **
    :)
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۰۰:۴۸ - Haa Med
    باشه.
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۰۰:۳۷ - مـ ـهـ ـد ی
    خوبه :)
نویسندگان

امروز صبح دیر کردم ، داشتم مداحی گوش میدادم ، همین طوری جوراب مونده بود تو دستم و به کتاب زیستم نگاه میکردم ، استرس داشتم و با کوچک ترین تلنگری پتانسیل اینو داشتم که بشینم وسط و عر بزنم ، تیکه ای که تو مداحی تکرار میشد رو زمزمه میکردم ، حوصله بند بستن نداشتم ، درو که باز کردم دیدم سرویس منتظرمه .. حالا چقدر دیرم شده بود ؟! فقط سه دقیقه . راننده بهم گفت : فردا دیر بیای جا میمونی . تو دلم گفتم به درک ، به جهنم ، با بابام میرم منت ماشین قراضه ی تو گنداخلاق رو هم نمیکشم ، بعد یادم اومد بابام خونه نیست ، گفتم : باشه ببخشید :| راهنمایی که بودیم باید مینشستیم رو موکت ، من همیشه صف رو میپیچیدم چون حال نداشتم بشینم ، الان صندلی داریم ، حتی به کتاب تو دستمون هم گیر نمیدن و این فوق العادست ، یه آخونده رو آورده بودن واسمون که پارسالم اومده بود ، من پارسال طی یک حرکت تخریبی جواب همه ی حرفاش رو نوشتم دادم دستش ، خوند و هیچی نگفت ، امسال که اومده بود خندید و گفت عه ! شما که آشنائید .. حیف نمیتونم وگرنه میگرفتم میکشیدمش رو آسفالت رنده بشه ، مرتیکه خر . البته من اعتماد به نفسش رو خیلی دوست دارم ، آدم باید کوه اعتماد به نفس باشه که بره جایی که تو چشم خودش بهش فحش بدن و هیچکس به حرفاش گوش نده و بعد تازه شوخی هم بکنه و بگه که آره فهمیدم فحشم میدین ! البته یکی از بچه ها یه حرف قشنگی زد که دوستش داشتم ، گفت : نمیشه روی آدما قیمت گذاشت ، اگه روی آدما قیمت بزاریم دیگه آدم نیستن ، ما وقتی روی طلا قیمت میزاریم طلا خودش منطق نداره ولی ما داریم ، ما نمیتونیم مثل طلا رو خودمون قیمت بزاریم . دمش گرم واقعاً خیلی باهاش حال کردم :|| آخونده واقعاً رو مغزم بود ، نه به قدری بلند حرف میزد که گوش بدم و نه صداش آروم بود که زیست بخونم ، یه جور ویزویز خاصی بود اصلا :| البته من با همه ی آخوندا مخالف نیستما ، خوبم دارن هر چند که یک در هزاره :| بعد رفتیم نشستیم سر زبان ، من چرا عاشق مالک پور شدم ؟! :| چرا واقعاً ؟! امتحانش رو بد دادم ، قبلی رو کامل میشم ولی این یکی رو نه چون جاخالی داشت و من همه ی جاخالی هارو غلط نوشتن چونکه همشون درست بودن یه جورایی و هی خط زدم و هی نوشتم ، جوری که اگه خط نمیزدم الان سه تاش درست بود ، الان یه چیزی تو این مایه نوشتم که : من پسر کوچکی بودم که از ظرافت و شعور در رفتار دایناسور ها عصبانی بودم :| گند زدم مگه نه ؟؟

بعد فیزیک داشتیم که من مشقام رو ننوشته بودم ، خداروشکر دبیر کور نیست و میبینه که من تمرینارو حل میکنم هاله کپی میکنه میره حل میکنه ، ناموسن شکر . بخاطر مشقامم چیزی نگفت ، اصلا ندیدشون . زیست رو کامل میشم ، علاوه بر فصل یک از فصل دو هم قرار بود بپرسه که فقط از من پرسید ، جوابش رو کامل ندادم ولی درست دادم ، خب فقط یک بار خونده بودمش که احتمال پرسیدنش رو در نظر گرفته باشم ، همین . ولی دیدم که پنج از پنج گذاشت ، دمش گرم واقعاً . بعدش ادبیات داشتیم . استاد ادبیاتمون مَرده و خیلی خوبه ، فقط معتاده و یکمم باید خودتو براش هلاک کنی تا توجه کنه بهت ، مثلا بچه ها یه جوری با ناز میخندن سر کلاسش که اسمشون رو بپرسه که من واقعاً کیسه استفراغ لازم میشم ، و حتی در مواردی از یکی از بچه ها که موقع اومدنش ساق دست میپوشه هم همین طور . حالا اسم منو نپرسه چی میشه ؟! من حتماً واسش ذکر نکنم که من نویسنده ام و کلی کتاب میخونم (کاری که یکی از بچه ها کرد) چی میشه ؟! هیچی نمیشه بخدا ، چون بالاخره نوبت انشا خوندن منم میرسه ، و همین درس جواب دادنم . ترجیح میدم اینجوری خودم رو اثبات کنم تا اینکه خودمو تو چش و چال معلم فرو کنم ! 

امروز کلاس زبان دارم و من میخوام داوطلب برای درس برم ، ای کاش صدام بزنه و ای کاش تر خوب جواب بدم . البته قبلش باید طویله ـم (!) رو مرتب کنم که بابام بخاری بزاره ، جدی جدی پائیز شد رفت :|

+

اینو یادم رفت بگم ، امروز داشتم از درد ددابظ میشدم ، هم حالت تهوع داشتم هم سرم درد میکرد و هم دلم ، سر زنگ فیزیک دو دل بودم که اجازه بگیرم برم بیرون یا نه ، معلمش خیلی گیره و اون اول گفت که هر کسی میره بیرون دیگه نیاد سر کلاس من و اینا . دستم رو که بالا گرفتم گفت برو . تصور اینکه چقدر داغون بودم رو به عهده ی خودتون میزارم :|

نظرات  (۱۰)

عه! من این پست آخری رو نخوندم که :) 

آخ آخ .... خیلی خوبه این مداحیایی که زمزمه‌ی آدم میشن ... خیلی آروم می‌کنن آدم رو ... :) 
درباره‌ی حرفی که درباره قیمت‌گذاری روی آدم و طلا و اینا بود، باید تکبیر گفت حتی :|
چقدر صحنه‌ی خوبیه که دبیر نمره کامل رو بده و درک کنه دانش آموز رو که خونده ولی وقت نشده کامل حفظ بشه... 
الان اینجا هوا اینجوریه که روزا بخاری لازم نیست ولی شب طوریه روشن باشه گرم میشه و اگه خاموش باشه سرد میشه :| 
حیف نمیتونم وگرنه میگرفتم میکشیدمش رو آسفالت رنده بشه ، مرتیکه خر 

این جمله یکم ادبی بود خودم شخصا رو طلا حکش میکردن:/ چیه بااااو:/ مجبورمون میکنن به شر و ور اینا گوش بدیم:/
واینکه ماهم سر کلاس المپیاد موردداشتیم ما چادر مینشست:/ و اینکه اون ازحولایی که چاپلوسی میکنن و از طرف من بهشون بگو خاک توسرتون:/
۱۴ مهر ۹۵ ، ۱۶:۲۲ امیری حسین و نعم الامیر
به به به....همه گوش دهنده های به مداحی.....حسین آقام آقام آقام اصولا یه ذکره که بین  دو تا شور میخونن...احیانا این نبود؟
منو یه کم ببین...
سینه زنیمو هم ببین...
ببین که خیس شدم...
عرق نوکری ببین...
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


امیری حسین و نعم الامیر
تخلیه شماره شه احتمالا یک و دو وقتى با هم باشن میشه سه :|
از این آخوندا ما هم داریم -_-
اینا هنوز شروع نشده زدن تو فاز امتحان :\
کاش نبودش:////
خیلی بد بود اصن
اصلا یادم میفته گریه ام میگیره:::::::|



من نمیدونم چرا با بعضی ها انقدر خوبه و با بقیه....


اه

پاسخ:
بابا مهم نباشه واست ..
کیه که بخاطرش گریه ـت بگیره ؟!
کله ـش هم پوکید ، پدر علم بی کفایتیه اصلا ..
از مدیر بودن فقط کفش پاشنه بلند پوشیدنش رو بلده :|
با منم خوب نیست زیاد :)
ادبیات با کی دارین؟
زبان فارسی و فیزیک چی؟
پاسخ:
آقای مردانیان
زبان فارسی نداریم ، نگارش داریم که با همینه :)
فیزیکم با خانوم گنجی داریم :)
امینی رو با این مقایسه میکنی!؟!
امینی ماهه به نسبت این!


بماند..
دلم به حال خودمون میسوزه
فکر میکنه کی هست حالا!!
گند زد به حالم زنگ اخر و چقدر خوب که محرمه و یادت میفته به یه چیز و اشکت در میاد!




بیخیال!!!
#امیری_حسین_و_نعم_الامیر 



حالا مداحی چی گوش میدادی؟
پاسخ:
#حسین_آقام_آقام_آقام ..
یه مداحیِ واسه مدافعین حرمه ، اسمش رو نمیدونم :))

آره محرم و این خاصیتش و همین طور شب احیا خیلی خوبه .. 
هیچکس نیست و اگه تا زمان فارغ التحصیلی من مدیر بود من حتماً بهش میگم که باید گل بگیرن در مدرسه ای رو که این مدیرشه :))

امینی نمیزاره دست بزنیم :(
۱۴ مهر ۹۵ ، ۱۵:۱۹ منِ مجازی
وقتی اون جاخالی ها رو گفتی یادِ این افتادم :
yon.ir/WlWl

:دی

منم خیلی اینجوری شدم :)) درست نوشتم بعد عوض کردم اشتباهه رو نوشتم -___-
پاسخ:
:)))))))

خیلی حس بدیه -_-
سه بار تخلیه؟! D:
پاسخ:
پستای قبلی یک و دو بودن ، این بار سومیه که با این مضمون مینویسم :|
سلام
ادب با کی دارین مگه؟؟

من امروز چنان تخریب شخصیتی شدم!!
چقدر اون تیتر(گل بگیرن در مدرسه ای رو که تو مدیرشی!)
خوب بود!!!


اه
متنفرم ازش+هر روز صبح وظهر با سرویسمون میاد!!
میفهمی؟؟؟؟؟
پاسخ:
عوضش امینی هم با سرویس ما میاد :(((
دیگه نمیتونیم تو سرویس برقصیم ، دست بزنیم و بخونیم و یا حتی حرف بزنیم !
آزادی هامون رو گرفتن :(((
آره واقعاً ، خیلی سیب زمینیه :|
چرا تخریب شدی حالا ؟! :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی