کیپ کام عای عم بهار :D

آشـــفتـــهـ تـــر از مـــوی تـــو ، ایـــن حـــالِ دلِ مـــاســـت :):

کیپ کام عای عم بهار :D

آشـــفتـــهـ تـــر از مـــوی تـــو ، ایـــن حـــالِ دلِ مـــاســـت :):

کیپ کام عای عم بهار :D

پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنید

من که رفتم بنشینید و هوارم بزنید

باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد

بنویسید که بد بودم و جارم بزنید

من از آیین شما سیر شدم، سیر شدم

پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید

دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید

خبر مرگ مرا طعنـه به یارم بزنید

آی! آنها! که به بی برگی من می خندید

مرد باشید و بیایید و کنارم بزنید

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۱۱:۵۶ - قهرمان **
    :)
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۰۰:۴۸ - Haa Med
    باشه.
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۰۰:۳۷ - مـ ـهـ ـد ی
    خوبه :)
نویسندگان

تو فقط میدونی من چجوری آروم میشم ..

کی فهمید من چجوری آروم میشم ؟! اصلا بوده زمانی تو زندگیم که واقعاً به معنای واقعی کلمه "آروم" بوده باشم ؟! خب نه ، نبوده . واقعاً نبوده ، من همیشه درگیرِ یه ناآرومی بودم و فاصله ی بین دو تا ناآرومی رو اسمشو گذاشتم آرامش ، قبول دارم عوامل مختلفی دخیل بودن تو این مسئله که اون ناآرومیِ دومی کِی برسه ، کی شروع بشه و کی تموم بشه ولی خب ، نمیشه بگی نبوده ، بالقطع بوده و من سخت یا آسون از عهده ـش براومدم . ولی خب الان همه چیز بهم ریخته ، در صورتی که همه چیز ظاهراً سر جاشه ، مثال هم نمیزنم چون مثالی نداره ، اصلا چرا هم نداره ، من فقط میدونم الان آرامش ندارم و کِی قراره داشته باشمش خدا عالمه . میدونی امروز واقعاً یه فرقی بین خودم و هاله احساس کردم ، یه فرق خیلی عمیق و حتی شدید . اون با این اخلاق مسخره ـش ، پیش دبیرا محبوب تره . من حسودی نمیکنم و نمیگم چرا ، پروردگارا محبوبیت حق من است و ننگ بر وی ، نه اصلا ، فقط چرایی که واسم مطرحه اینه که چه فرقی داریم ؟! وجه تمایز ما چیه که وقتی هر دو با یک سرعت حل میکنیم ، به واضح فکر من خلاق تره و سرعت عملم بیشتره -وقتی سریع تر حل میکنم نمیزاره به هر صورتی جواب رو بگم تا خودش دربیاره و بره حل کنه- من اینا واسم مهم نیست ، اینکه تا حالا دستم به ماژیک واسه حل تمرین نخورده و سوادم از همه ی بچه هایی که رفتن بیشتر بوده هیچ اهمیتی واسم نداره ، من به آخرش فکر میکنم . تو آخرش دیگه هاله نیست ، دیگه هیچ سایه ی سنگین اجباری ای روی خوشی هام نیست ، من دارم میمیرم باورتون میشه ؟! یه دنیای خالی رو تصور کنین که هیچی نداره واسه از دست دادن ، بعد تنها روزنه ی نوری که داره همین شاد بودنه -به هر شکلی ، چه تظاهر و چه واقعی- و یکی یهو میاد همه ی اون نور رو میبلعه ، هیچی نمیزاره بمونه ازش و من تازه دارم میفهمم وایِ من ، چقدر تاریک بود دنیام ، چقدر کوچیک بود ، بمیرم برای خودم که عرضه ی هیچ کاری رو ندارم ..

گفتم "آخرش" ؟! آخرش هم لذت بخشه هم ترسناک ، فکر فرار کردن از این محبس و زندگی کردن با این عقاید فعلی واقعاً لذت بخشه و فکر فرار کردن از این مبحس و زندگی کردن با این عقاید واقعاً ترسناکه . من میتونم ؟! اصلا کودوم عقاید ؟! منی که همه ی زندگیم بر مبنای "ترجیح" بوده و هیچ وقت روی چیزی همه ی منطقم رو نذاشتم چجوری میخوام زندگی کنم ؟! من حتی واسه خودم قانون ندارم ، تو عین دور بودن از خانواده در حد مرگ بهشون وابسته ام و این رو انکار کردم و میکنم . خب ، اینجوری ترسناکه . ترس واسه ی من اصلا مهم نیست ، اصلا هیچی واسه ی من مهم نیست ، بزار ببینم ! چیکاره میخواستم بشم ؟! معمار ؟! چرا نجنگیدم ؟! خفه شو بابا اینهمه زور زدی آخرش هیچی به هیچی شد ، اینجا رو اجحاف نکن . (تعجب نکنید ، شما فقط دارید چند دقیقه با مغز من فکر میکنید) بی هدفی بد کوفتیه ، من الان چی میخوام ؟! هیچی ! همه ی هدف من رو ، همه ی آرزوهام رو از من گرفتن تحت عنوان "اینجوری به صلاحته" و من موندم و کوهی از مشکلات منشا گرفته از همین صلاح کوفتی ، خب تهش چی ؟! احساس میکنم به دندون پزشکی علاقه دارم ، فکر میکنم هدف خوبیه و میشه بهش رسید ، ولی رشته و دانشگاهی که میخوام در حد اعتماد به نفسم نیست ، در حد تلاشم هست ولی میدونم یه جای کار که باید همه چیزو بزاری وسط ببینی میبری یا میبازی از پسش نمیام ، به این ریسکا نمیتونم اعتماد کنم و همه چیز رو خراب میکنم . داشتم میگفتم اعتماد به نفس ، خیلی وقته دیگه مشخص نیست چی رو جای چی تلفظ میکنم ، چون واقعاً دیگه صحیح تلفظ میکنم و خب واضحه که مشکل آنچنانی نداشتم تو تکلم ، این "فشار روحی" بود که پدر منو دراورد و در میاره . حس خوبیه خوب حرف زدن ، فقط گاهی وقتا که دیگه واقعاً دست خودم نیست اصلا نمیتونم جمله بندی کنم و اینم دیگه برام مهم نیست ، همین جوری خودمو پذیرفتم فقط خداروشکر ، خداروشکر که زود تموم شد و حالا راحت تر میتونم خودمو ثابت کنم ، میدونی واسه ما لکنتیا اینکه نمیتونیم درست حرف بزنیم و تو حرف زدن دیلِی داریم آزار دهنده نیست ، رفتار مزخرف و مشمئز کننده ی همین آدماست که باعث میشه احساس کنیم به هیچ دردی نمیخوریم ، خداروشکر من راحت شدم تا حدی ، میدونی درمانش خیلی هزینه بر نیست ، درمان روح زخمیمونه که با پول نمیشه درستش کرد . نمیشه منکر این شد که هیچ وقت بهبودی صد در صد نخواهیم داشت چون بالاخره یه سری آسیب به بافت این هنجره ی تیکه پاره رسیده که دیگه عادی نمیشه ، ولی همین که تفاوتم در حد هیچ شده با شما آدم عادیا خودش جای شکر داره ، بعد از هر بار بهبودی دلم میخواست بیام پست بزارم که آهای ایهالناس من دارم خوب میشم ولی صبر کردم که کاملا خوب بشم بعد بگم ، اصلا شاید گفتن انچنان هم تو برنامم نبود ، الان چون به هر چیزی که فکر میکنم مینویسم اینو هم گفتم . سر و ته هر مشکلی. (نه تنها لکنت که همه ی مشکلا ) تو داشتن روحیه و چیزی به اسم اعتماد به نفسه که داشتنش اصلا سخت نیست ، منم حال ندارم بگم چجوری کسبش کردم . امروز سر کلاس ریاضی که بودیم به وضوح دیدم که دبیر موقع حرف زدن با هاله میخنده ولی وقتی با من حرف میزنه نه ، خودمم میدونم عن حساس بودن رو دراودم ولی خب چیکار کنم حواسم به همه چیز هست ، سر زنگ ورزش با اینکه خسته شدم ولی بهم خوش گذشت ، چرا ؟! چون هاله نبود ، میدونی من باید یا هاله رو بپذیرم یا از زندگیم پرتش کنم بیرون ، دختره ی چیز رو . زنگ شیمی عادی گذشت و سر زنگ سواد رسانه خوابیدم ، دیگه خسته شدم از نوشتن ، ددابظ

نظرات  (۲۴)

خب فکر نمیکنم ی کسی بخاطر این چیزا با یه نفر دوست بشه :-/ و تازه در اینکه رابطه شو با یارو قطع بکنه شک هم داشته باشه !!! :|
ظاهرت با چیزی که هستی خیلی متفاوته!
خلاصه که در خدمتیم شما رو به ادامه حیات بدون هاله قانع کنیم!
پاسخ:
آقا ما چاکریم :))
اینکه هاله اونقد شاخ و مغروره ک اگه تو ازش دور بشی اونم ب چپ راستش نیس،راه حل داره خب!!! چون تا حالا کسی سعی نکرده بهتر از هاله باشه.همه فک کردن اون خوبه اون خیلی زرنگه ،مثلا جوابی ک هاله نوشته حتما درسته ،دبیرا دوسش دارن و اینا. ک شاید واقعنم همه اینا هس. ولی میدونی.توام بهاری.باهوش ترین پاتریک دنیا.نمیگم سعی کن بهتر از هاله بشی.چون اصن ارزش نداره.فقط سعی کن فردا از بهار امروز بهتر باشی.زرنگ تر.بامزه تر.خوش برخوردتر.هر روز یه قدم فقط.اون وقت دیگه کسی هاله ی زرنگ ولی مغرور رو دوس نداره.چون بهارِ زرنگ و بامزه و دوس داشتنی خیلی قشنگ تره.اون وقت دیگه مجبور نیستی هاله رو تحمل کنی.اونه ک میخواد باهات دوس باشه.و اینجاست ک لذت آغاز میشود! کار سختی نیس واقعا.
و اینکه دبیرتون رفتارش با اون بهتره، اولا ک دبیر محترمه غلط زیادی کردن :دی ثانیا هم چون تو تازه تصمیم گرفتی اینجوری باشی.درسخون و....بذار زمان بگذره.ذهنیت آدما تو رو روز عوض نمیشه.  :)
نمیدونم قضیه رو درست گرفتم یا الان دارم چرتو پرت میگم :|  :دی

+کامنت طومار شد.ساری :))
پاسخ:
کامنت طومار دوست ^_^
مرررسی الی :)))
همین کارو میکنم :))) قول میدم هر روز بهتر از دیروز باشه .. قول ..
شما رابطتون مثل شقایق دریایی و یه چیز دیگه ای بود توی زیست راهنمایی٬اونجوریه!!!

یا تمساح و پرنده ها:////
#نهایت_درک_من_از_زیست 
پاسخ:
اره همیاریه اسمش :)))
# همینم زیاده :))
هفته پیش
چهارشنبه
زنگ اخر توی حیاط٬شنیدم از تعجب گفتی(اعع)بعدشم که اینجا نوشتی حدس زدم همون لحظه به این وجه شبهمون پی بردی!
اره؟؟
پاسخ:
اره دقیقاً :)))
ماشالله رفیق سمپادی :))
استغفرالله:///
سواستفاده در جهت بهره برداری شخصی از فرد و موقعیت اون!!!
مطمئنا میشه از بودن با هاله دست کشید و زندگی رو حتی شیرین تر از زمان بودن اون چشید!!




یادت نره که تو هنوز هم شاگرد اول و بهترین دانش اموز تیزهوشانی!!!
حتی اگه فقط یه نفر این رو گفته باشه و تو شنیده باشی(((((:
پاسخ:
خب تنها کاربردیه که میتونه داشته باشه به جون خودم ، جز این به هیچ دردی نمیخوره .
من استفاده ی زالویی نمیکنم ، اونم سود میبره خب :)
مسلمه که زندگی بدون هاله شیرین تره ..
^_____^
لاو یو فاطمه :))) عصن لاو یور پیکسلز ^__^ راستی گفته بودم "مرا هزار امید است و هر هزار تویی" رو جفت داریم ؟! :))
ببخشید که گیر دادم سه پیچ!!
چرا وجود و حضورش باید باشه حتی توی حاشیه؟؟؟
شاید تونستم حضوری قانعت کنم!
پاسخ:
خواهش میکنم :))
خب ببین مثلا یه سری گاوبازی های خاصی تو وجودشه ، اینا خوبن :)
مثلا خیلی راحت میتونم از این گاوبازی دراوردنش تو جهتی که میخوام استفاده بنمویم :))
:))))اصن جیگرم حال اومد جواب کامنتاتو خوندم:-D

پاسخ:
:))))
جیگر حال اومدگیت مستدادم :)))
نظرمو راجع به این گند دماغ صبح تو سرویس گفتم :/ 
پاسخ:
کصافد :دی
حساسیتت روی ارتباط با دبیرا رو درک میکنم ؛ خودم یه دوره اینجوری بودم :)
میگما دندون‌پزشکِ کودکان که شدی مهربونانه برخورد کنیا . بشو از این خانوم‌دکترای گوگولی‌ای که نمیشه ازشون فرار کرد و آدم با پای خودش میره مطب ، لطفا :))
پاسخ:
سعی میکنم که بشم .. ^_^
/:
+ زیاد نبود انصافن؟! D:
پاسخ:
چرا بود :)
(:ارتباط بادبیرام خیلی مهم نیست که حتی بهش فکرکنی خودت خودتوقبول داشته باشی حله(((: 
پاسخ:
ولی مهمه :) 
دوسان یه دس و حیغ و هورا هم برای مستر مرادی محبت کنید گل گفتند ایشون پیرو فرمایشات خودمون فرمایشات ایشون رو نطالعه بفرمایید:-D
پاسخ:
مستر با شمان :)
بیا دندون حضورت رو با کمال میل میپذیریم
پاسخ:
دندون خیلی خوبه .. اصلا من عاشق این شدم که برم دندون بخونم بعد تخصصم رو کودکان بگیرم ^_^
بالاخره هرکسی روشی داره برای ارتباط با دبیرا و خوب شدن باهاشون... اینکه مثلا دبیر با خنده و خوب،  با یکی حرف بزنه و با من عادی رو تجربه کردم! ولی یه فرقی داشت با مورد شما ... معلم هم من و هم اون رو به عنوان دانش آموزای عالی! عنوان می‌کرد و اگه می‌خواست کسی رو هم معرفی کنه اول من رو میگفت، ولی توی حرف زدن با اون شوخ‌تر بود و با من عادی‌تر!
فقط لازمه سعی کنین رفتار دبیر رو پیش بینی کنین و طبق میلش رفتار کنین! من با همین کار، کمتر از سه جلسه کاملا توی ذهن دبیر جا باز می‌کنم ... و این شدنیه... شما هم می‌تونین... واقعا آسونه. ارتباط ذهنی و چشمی رو نادیده نگیرین... ؛ تمرین حل کردن پای تخته زیاد هم جالب نیست! امسال تخت اولم و دبیرا توی این یکی دوهفته، بیش‌تر از من استفاده کردن و منم استرسی‌ام و معمولا تو اینجور مواقع از ذهنم میپره! واسه همین ترجیح میدم تو دفتر و کاغذ حل کنم تا روی تخته... 
رفیق خوب، خیلی کمه ... من ترجیح میدم با همه عادی باشم تا اینکه با یکی خیلی خوب باشم ... الان متوجه شدم که هاله براتون کاربردیه و نمیتونین رابطه‌تون رو قطع کنین، ولی عادی باشید باهاش... حتی کم محلی کنین... فکر نمی‌کنم اونقدر بی‌توجه باشه که متوجه رفتارش نشه... 
لکنت هم اصلا مهم نیست... همونطورم که گفتین مورد شما کاملا قابل درست شدنه و بخاطر استرس و فشار و اینا تشدید شده؛ ولی حتی اگه باشه هم اصلا مهم نیست! اونایی که بیشعورن و رفتارشون بده که عوض نمیشن... پس شما هم اهمیت ندید بهشون:)
+خیلی طولانی شد :|
پاسخ:
روشی که گفتین رو حتماً امتحان میکنم ، ولی خب حس میکنم دبیرا یه جور خاصی پوکرن نسبت بهم :| 
ارتباط چشمی رو همیشه گند میزنم چون وقتی نگاه میکنه نمیدونم باید چیکار کنم واقعن :|
چه معروف شد هاله ، بهش بگم در این حد شهرت یافته دیگه میره میشینه تو شوفاژ که کنارمم نباشه اصن :دی
رفیق خوب واقعاً کمه و منم رفیقی ندارم به اون صورت ، ولی خب این یکی یه جورایی توفیق اجباریه ، بخاطر خودمم که شده نباید خیلی دور بشه .
راستی منم ردیف اولم :| 
خب میدونین هاله یه قانون "به جهنم بره هر کس که منو نمیبینه" داره و طبق این قانون من اگه سرد تر و مسخره تر از اینی مه الان باهاش برخورد میکنم برخورد کنم ول میکنه میره تنهایی روزگار سر میکنه ، در این حد خودشاخ پندار ، مغرور و مزخرفه واقعاً :| عای کنت استند هر انی لانگر ..
آره واقعاً آدمای بیشعور هیچ وقت عوض نمیشن .. سعی میکنم :)
+ به قول خودتون کامنت طولانیش خوبه :)
ایضا منم به خاطر دلیل دوستیت با هاله هاج و واج موندم
پاسخ:
رابطه کاملا زالوطوری ـِه صخی ، هیچ تمایل و بوج بوجی توش نیس :دی
عجب :| 
بیشتر از پستت (و جمله ای اینکه هیچوقت ارامش نداشتم،) بخاطر دلایل دوست بودنت با هاله تعجب کردم که در جواب فاطمه گفتی :| 
پاسخ:
چرا تعجب آور بود ؟!
عایا این فاطمه ی کامنت ها فوطمح ی خودمان است؟ یک عدد دالی کن عمو  ببیند :-D
پاسخ:
نه ، همون سال بالایی ـمه که قبلا ازش نوشتم :)
صخی ، فاطمه ، فاطمه ، صخی :)
ببین این دلایل رو خودت ازشون یه غول ساختی بعنوان مشکل که راه چاره اش هاله باشه!!
واقعا چیزایی نیستن که نتونی دوستی خودت رو قطع کنی!!
حالا نمیخواد قطع کنی٬از حدش کم کن!


خودمم زیاد تجربه کردم کسایی که حتی بعد از اینکه رابطه ام باهاشون سرد شد٬میگفتم عجب کار بدی کردم اما تهش به این نتیجه میرسیدم که چرا انقدر دیر اصلا متوجه شدم!!


با این وضعیتی که میگی٬درس خودت که عالیه خب!!
+خدا رو شکر وقتی گفتم من هیت تجربی٬گفتن باشه^_^
پاسخ:
هاله راه چاره نیست ، هیچی نیست ، ولی میتونه در حد یه سپر (حالا سپرم نه ، واژه بهتر ندارن الان:دی) باشه که من خودم درگیر مسائلی که گفتم نشم ، وقتی میتونه اینقدر بره تو حاشیه من چرا برم خب ؟! :)))
همین طوره واقعاً هم :)
جداً ؟! ^___^
+ خوش به حالت ، موفق باشی عزیزم :*
درررر ضمننننن پا تخته رفتن ماله بچه ننه هاس! اگه پا تخته رو بودی به این نتیجه میرسیدم که نمک پرورده ام نیسی:-D
حالا خود دانی تخته یا صخی؟
ایا هنوز هم ایمان نیاورده ای ای بهار؟

بعله باز هم حرف داریم 
در مورد فرضیه نداشتن و قانون نداشتن در مورد زندگی
الان زمانیه که باید فرضیه هات رو بسازی 
و خیلیم خوبه که الانه قبلنم گفتم مثلا شما فرض کن سی سالگی به بلپغ فکری و ساخت یا تغییر نگرشت به دنیا میرسیدی:|||
الان بسازش خو عیبی نداره که:)همه ادما یه بار نشستن راجب موضات فکر کردن تحقیق کردن نتیجه گرفتن و اون شد قانون و فرضیه و تمشون 
اوناییم که به این درجه نرسیدن هنوز از نظر ذهنی بزرگ نشدن
بسه یا باز حرف بزنم:-D

پاسخ:
صخیییی :)))))))
چرا ایمان آوردم به جون خودم :))
مرسی نیمه پره لیوان :دییی
واقعاً هم راست میگی ، ده سال دیگه وضعم این بود عملاً فنا بودم :)))
حرف بزن حرف های تو خوب است :))
هاله بده جنازه تحویل بگیر
چه حرفای خوبی زدی بهار روحیه و اعتماد به نفس!عالی گفتی
بی هدفی خداییش بده
اگه همه ی زورتو برا رشته دل خواهت زدی و نشد و مطمعنی اون هممممه زورت بود شرایطو بپذیر و سعی کن نکات دوستداشتنیشو ببینی تجربی اونقدرام بد نیس:) زیستش یه دنیاس اصن
دیگههههه لکنت:)خوشحالم خوب تری:)ولی من اون مدلیتو بیشتر دوس
با من اون مدلی حرف بزن خو؟ داعاشمم لکنت داره دوسدارم
همواره برمیگردیم سر اینکه هاله بده جنازه تحویل بگیر
و اینکه یادت باشه مجبور نیستی همه ی ادمو رو تحمل کنی بعضیارو از جلو چشمای روحت بنداز کنار
بعد اینکه حسود ندیدی جانم! دو روز با ذهن من زندگی کن به تیر چراغ هم حسادت میکنی:/نه حساسی نه حسود
عادیه:)
و دیگر هیچ
پاسخ:
بیا بگیرش تروخدا جنازه بده :)) 
قربانت :*
اره خیلی هم بد نیست ، به تهش که فکر میکنم خیلی هم خوبه :))
ممنونم :)))
تو لطف داری صخی ..
چشم :))
نه بابا تو که حسود نیستی صخی :|
و لاو یو :*
سلام
خسته نباشی دلاور!!
اول اینکه شما خجالت نمیکشید با این برنامتون؟!؟
با این مقایسش کن(حسابان-حسابان-هندسه-دینی)

و اینکه چرا اصلا با هاله دوست شدی؟
چرا الان اگه از بودنش ناراحتی٬تمومش نمیکنی دوستی رو؟؟
و دیگه اینکه چرا به اجبار اومدی تجربی؟
پاسخ:
اوه اوه چقدر داغونه برنامتون :-" خدا صبر بده واقعاً :)))
میدونی به خاطر خیلی چیزا مجبورم ، 
اول اینکه خودش درسش خوبه
دوم هیچ کس حق نداره به خودش و دوستش (که مثلا من باشم) زور بگه و خودش خیلی زورگوئِه :دی
سوم اینکه واسه کلاسا رابط ـِه و بودنش ضروریه و اگه خوب نباشم باهاش واسه خودم بد میشه ..
چون به این نتیجه رسوندنم که تجربی منطقی تر و بهتره :)
میدونی من همیش در برخورد با کسایی که لکنت دارن مشکل داشتم. اونم دقیقا بخاطر اینکه باید چه عکس‌العملی نشون بدم که طرفم ناراحت نشه یا فکر نکنه بیشعورم. همیشه وقتایی که روی یه کلمه گیر میکنن من بیشتر از اونا دست‌پاچه میشم که باید چیکار کنم.
پاسخ:
ما میفهمیم اینارو ، انقدر با برخوردای متفاوت مواجه شدیم که میفهمیم کی داره رعایت میکنه و کی نه ..
یا ابرفرض :/
من فعلا اعلام حضور کنم .. بعدا میخونم و کامنتمو میزلرم -___-
پاسخ:
نخونی و مامنتم نزاری عزیزی شما :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی