کیپ کام عای عم بهار :D

آشـــفتـــهـ تـــر از مـــوی تـــو ، ایـــن حـــالِ دلِ مـــاســـت :):

کیپ کام عای عم بهار :D

آشـــفتـــهـ تـــر از مـــوی تـــو ، ایـــن حـــالِ دلِ مـــاســـت :):

کیپ کام عای عم بهار :D

پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنید

من که رفتم بنشینید و هوارم بزنید

باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد

بنویسید که بد بودم و جارم بزنید

من از آیین شما سیر شدم، سیر شدم

پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید

دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید

خبر مرگ مرا طعنـه به یارم بزنید

آی! آنها! که به بی برگی من می خندید

مرد باشید و بیایید و کنارم بزنید

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۱۱:۵۶ - قهرمان **
    :)
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۰۰:۴۸ - Haa Med
    باشه.
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۰۰:۳۷ - مـ ـهـ ـد ی
    خوبه :)
نویسندگان
از خندیدن های توی سرویس شارژِ شارژم ، همیشه عادت دارم اول صبح که میرم مدرسه آب میخورم ، در حالی که دارم صورتم رو با سر آستینم خشک میکنم میگم : سلام ، صبحت بخیر !
سرد نگاه میکنه ، انگار میخواد به جای سلام دادن جون بده ، یه جوری ناراضی میگه سلام که همه ی انرژی ـم تحلیل میره .. میپرسه : چی خوندی ؟!
فکر میکنم مثل خودمه ، راست میگه بهم .. هر کاری که کردم رو میگم ، خلاصه هام رو نشونش میدم و میگم : ببین چقدر رنگاش قشنگه ! انقدر جواب نمیده که نگاهش میکنم ، نمیدونم چرا از من عصبیِ ، حتی امروزم که براش قایق درست کردم ، قایقم رو پاره کرد در حالی که من ماژیکام رو دراورده بودم تا براش رنگش کنم .. 
هیچ حرفی نمیزنیم ، فقط در این حد که اولِ فلان جمله چی بود ، یا مثلا ً امروز دفترت رو میدی فردا برات بیارمش ؟! همین .. 
مثل بچه ها دستام رو میکوبم به هم و میگم : امروز کامل نوشتیم ! هورااا .. میدونم بچگانه ـست ، فقط میخوام انقدر ساکت نباشیم ، انقدر غریبه نباشم با کسی که به عنوان دوست صمیمی ـم معرفیش کردم ! میگه : اینارو که تو نوشتی رو منم نوشتم ، ولی ناقصه بازم .. داریم از پله ها میریم پائین ، میگه دستم درد میکنه ، تو رو نمیدونم ولی من که خیلی نوشتم !
نمیفهمه که من جمع میشم تو سوئی شرتِ سورمه ایم و چشمام رو میبندم ، بلدم جوابش رو بدم ولی بابام همیشه میگه تو هر شرایط سه مدل حرف زدن باید بلد باشی و همیشه ، بهترین و انسان منشانه ترینش رو بگی . نمیفهمه ..
دنیای من ، دغدغه های من براش غیرقابل درکن ، تا حالا سر کلاس موشک هوا نکرده بدونه چقدر حال میده با رفیقت در حال انفجار باشی ولی دبیر دعوات کنه ، نتونی بخندی ..
تا حالا سر کلاس ریاضی درباره ی چهره ی احتمالی دبیرش با لباس عروس و آرایش نامه نگاری نکرده که برسه دست دبیر ، بدونه چه حالی میده شیطنت ..
همیشه به فکرِ لباساشه و همیشه بوی بد میده ، مثل من نیست که وقتی بهم میگی عطرت رو عوض کن ، فردا همون رو بازم میزنم و میگی این یکی خوشبو تره از خنده منفجر بشه .. انگار باید یه دلیل خیلی بزرگ برای شادی داشته باشه ، دلش به قایق کاغذی خوش نمیشه .. 
وقتی همه خانومانه دارن پیتزا میخورن ، نوشابه نریخته تو سر رفیقش ، دنبال دوستش ندوئیده که دوتاشون بیفتن تو گِل .. بعید میدونم مثل من و تو ، تا حالا اینقدری خندیده باشه که صداش بشینه و سرفه کنه ..
تا حالا واسه دوست مریض احوالش ریاضی حل نکرده ، تا حالا تقلب کردنش لو نرفته ، تا حالا انضباطش رو چهارده ندادن .. 
من دلم واسه ی اینکه شنبه بهم بگی "آخرهفته دلم برای صدای نکره ـت تنگ شده بود بزغاله" تنگ شده ، دلم برای اینکه دفتر بخوانمون و پشت هم باشیم تنگ شده ، دلم برای اینکه انشا هام رو بخونی و بخندی تنگ شده ، دلم برای آخر کلاس لعنتی ـمون ، پاتوق ـمون .. برای همه چیز تنگ شده ..
صدای خندیدن من ، هیچ وقت از کنار هاله بلند نمیشه چون نامه نویسی بلد نیست ، رقصیدن بلد نیست ، ضرب گرفتن بلد نیست .. باورت میشه ؟! تا حالا روی آسفالت نخوابیده ..!
جلوی کتابخونه رو یادته ؟! همیشه سایه بود و من و تو همیشه اونجا خواب بودیم ..
کسی نیست که وقتی دبیر زر میزنه بهش بگم : من میخوابم ، تموم شد بیدارم کن .. کَم دارمت رفیق ! 
تو هم مثل منی نه ؟! صدای خندیدن های از ته دلم تو موجِ خنده ـتون که یهو میره هوا کمه ، مگه نه ؟! 
کسی نیست بهت تقلب برسونه ، اینو امروز از نمره ی چهار از دهی که گرفتی فهمیدم .. حتی صدات رو شنیدم که میگفتی : بهار نیست سوت و کوره ! شماها هم که هویجین !
کی کارم داشت پشت در ؟! نمیدونم .. هیچ وقت دیگه هم نمیتونم بهت بگم دلم برات تنگ شده ، نمیتونم فردا که رسیدم مدرسه کیفم رو ببرم آخرکلاس ، بعد بغلت کنم و بگم : ببخشید اسکلتِ لاغرمردنی .. نمیتونم ..!
من محکومم و همین برام بسه ، نداشتنِ اون خوشی های کوچولو واسم بسه .. 
کی فکرش رو میکرد ؟! من ! تو ! هر کودوممون یه جور تنها .. ما لعنتی ترین رفیقای دنیا بودیم .. 
ما قرار بود همیشه رفیقِ هم بمونیم .. مگه نه ؟!
هر چی که بشه ، هر چند بار ِ دیگه که به عمد دست روی صورتم بلند کنی ، کتابم رو بدزدی و بهم بگی دختره ی لوس ، باب اسفنجی ترین رفیقِ دنیا هستی و میمونی ..

نظرات  (۲۰)

۱۲ مهر ۹۵ ، ۲۰:۳۸ استادخیال
من خودم یه دیوونه به تمام معنام دوستامم همینطور کلی هم آدم باحال دورمه ولی خب من هیچوقت پاتریکم رو نداشتم دوستامهمیشه موقع خنده بودن ولی من تو غمشون هم بودم ولی خب تا الان کسی نبوده که بتونم باهاش طوری که باخودم حرف میزنم حرف بزنم کسی نبوده که غم پشت خنده هامو ببینه
.......
پاسخ:
نمیشناسم شما رو من ؟! :)
منم همین طورم بالواقع ..
پاتریک من الی بود 🙊
حالا نمی‌دونم پاتریک تو دختره یا پسر
ولی بگرد تو جفتش 
قطعا هم یه دونه پسر هس
هم یه دونه دختر :))
پاسخ:
میگردم :))))
هاهاها :دی
چرا دیگه دوست نیستید؟
:(
پاسخ:
دیگه نمیتونیم دوست باشیم ..
من از اون جنگولک بازیا و گیر افتادنا و اینا ، تو گل رفتنا(خیییلیییی کم) نیستم
چت میکنم! ولی گیر نیوفتادم
شاید همشو انجام بدم ، پایه ام! تقلب کردم 
اونقدری شیطون نبودم ک دفتر برم
خر خونم نیستم بهار 
موجب خنده نیستم 
منطقی ام :/ به صورت افتضاحی بزرگم :/ 
به شدت معمولی :/
پاسخ:
خب تو خوبی ، جیگرت دراد :*
ببین من بهم ثابت شده که خدا خلق کرده یه باب اسفنجی برا هر پاتریکی
و یه پاتریک واسه هر باب اسفنجی‌ای
قطعا اگه با تمام وجودت بخوایش و بهش فک کنی پیدا میشه
من پاتریکمو پیدا کردم و مطمئنم تو هم می‌تونی بابتو پیدا کنی
مطمئنم :))
پاسخ:
تو دخترا بگردم یا پسرا ؟! =))))))))
فرست او ال! من خودم به نوعی هاله ام ولی خب عنتر نیسدم! ینی شاد و خوشحال نیستم و ارومم ولی اونجوری مث اون نه -_- 
چی شد بهار؟ چرا؟ :/ 
ادم همیییشه به ی باب اسفنجی نیاز داره ، شاید بشه یکی پیدا کنی ، ولی برش گردون! 
ای دونت نو د هول او د استوری بات دیز ار تو ویز دت یو کن دو اند بوث او دم ار هارد! وان بیکاز یو ار پرود (نو افنس! بات اوری بادی ایز :)) وی نید ایت :)) اند سکند ، ایتس وری هارد تو فایند عن اسپونج باب فور اور لااااولی پاتریک :))) 
پاسخ:
ینی خاک تو سرت اگه مثل هاله باشی !!!! 
پری نگو اینجوری هستی !!! نگوووووو
:(
قهر کردین؟
پاسخ:
نه .. فقط دیگه دوست نیستیم ..
بهاااارر
یه رفیق پیدا کن
که واقعا باب اسفنجیت باشه
باب اسفنجیا هیچ وقت پاتریکارو تنها نمیذارن
ناراحتشون نمی‌کنن
و هر اتفاقی که بیوفته پاتریک و باب اسفنجی می‌مونن
یه باب اسفنجی پیدا کن که حتی وقتی تو ازش دورم باشی، نتونه پاتریکی مثه تو برا خودش پیدا کنه
وقتی پیداش کردی دیگه حله
ولی حواست باشه
باید کاملو جامع باب اسفنجیت باشه
نه با اکثر خصوصیات مورد قبول :)
پاسخ:
خب میدونی خیلی طول میکشه تا پیداش کنم ،
اصلا نمیدونم خدا خلق کرده همچین چیزی یا نه ..
تصورشم لذت بخشه ، زندگی کردن با کسی که واقعاً باب اسفنجیه ..
ادم باید از درون دیوونه باشه , بعد خودشم ک نخواد همش داره تو صراط مستقیم دیونگی خودش میره , حالا چ با ی جماعت چ تنها من همیشه عاقل بودم همیشه سر ب زیر ولی دیدم دیوونه هایی بودن ک از دیوونه بودنشون همین طوری تنهایی لذت میبردن بقیه هم حسرتشونو میخوردن
خلاصه رفیق داشته باش بگو بخند ولی رفیقتو تکیه گاهت نکن ک اگه نبود کج نشی

+نشد توی یه مسیر برم و یه دیوانه بهم نرسه و باهام هم صحبت نشه , الان منظور خوده دیوونست , لامصبا یه دنیای باحالی دارن
پاسخ:
رفیق تکیه گاه نیست ، ولی وقتی نیست کمبودش حس میشه ، الان داغم ، دو هفته دیگه یادم میره :):
آره خیلی باحال ! :))
باو تا منو داری خنده کم نداری گل ِ من ((:
کم تو سرویس مسخره بازی درآوردیم واقعا ؟ آیا کم بود ؟ ((:
پاسخ:
اتفاقاً خود تو یکی از نگرانی هامی ، تو بری من چیکار کنم ..؟!

دلم رفیقمو خواست ....

پاسخ:
منم ..
این دوستی که ازش حرف میزنی، هاله نیست نه؟! رشته اش غیر تجربیه؟
پاسخ:
نه همکلاسیمه ..
هاله هم نیست :|
قهر کردین؟!!!!
نمیشه آشتی بشین؟!!!
پاسخ:
قهر نیستیم ، اون اونور دلش برای من تنگ شده و من اینور .. 
همچین چیزی :)
هاله همونیه ک زرنگ کلاسه و رفتی نشستی ردیف جلو پیش اون؟

منم تجربه کردم این حس رو....اینکه هم میخواستم با رفیقم دیوونه بازیام رو داشته باشم،رفاقت واقعی رو.و هم اینکه دوس داشتم با یکی ک درسش خیلی خوبه دوس شم و منم درسم بهتر شه و اینا....
من ترجیح دادم رفاقتمو داشته باشم.یه رفیق ک درسش هم سطح خودم بود.الان 6 سال گذشته.من یه دوست،حتی یه خواهر خیلی خوب دارم.
و اونی ک میخواستم باهاش دوست باشم پزشکی میخونه....و من دارم "سعی" میکنم قبول شم....نمیدونم اگه راه دیگه ای انتخاب کرده بودم الان همه چی فرق میکرد یا نه ولی خوشحالم ک دارمش...و پزشکیو ندارمش....
نمیدونم میخوای چیکار کنی...
کاش میشد اونم بیاد پیشت...هم درس بخونین هم شیطنت کنین...دوتاشم متعادل....
ولی میدونم همه چی ب این سادگیا نمیشه :/
پاسخ:
ما از روی اجبار باهم دوستیم ..
نمیتونم ریسک کنم سر آیندم .. 
مرسی که فهمیدی چمه .. 
لاو یو واقعن .. :*
"هیچ‌وقت" البته! امان از این کیبوردهای جدید که غلطای تایپیم رو زیاد می‌کنن :)) 
پاسخ:
اشکالی نداره ، قابل حدسه :))
این "گسینگ" کلا چیز رو مخیه :-"
هیک‌وقت رفاقت‌ـ‌م به این حد نرسیده که دلم تنگ بشه و اینا ... ولی بعضی اوقات یادِ یکی دونفر میفتم :) 
پاسخ:
ولی من دلم برای همه ی "دوست" هام تنگ میشه ..
۱۱ مهر ۹۵ ، ۱۵:۳۳ دالتون وارن
یه بار دیگه ام بهترین دوستم کلا رفت یه کشور دیگه و میدونی؟!هیچکسی اون نشد برای من:((یاد اون دوستم افتادم!
میدونی بهار؟!احتمال 90% من سال بعد همین موقع همچین پستی رو میذارم:(
چون سال بعد پایه ام عوض میشه متاسفانه:((((
پاسخ:
آدم دلش تنگ میشه واقعاً 
:)
پاسخ:
:)
پاسخ:
:)
مرده رفاقَتِتون شدم :))

چرا قرار بود ؟ :/
پاسخ:
همچین رفاقتی داشتیم ..
چون دیگه رفیق نیستیم ..

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی