کیپ کام عای عم بهار :D

آشـــفتـــهـ تـــر از مـــوی تـــو ، ایـــن حـــالِ دلِ مـــاســـت :):

کیپ کام عای عم بهار :D

آشـــفتـــهـ تـــر از مـــوی تـــو ، ایـــن حـــالِ دلِ مـــاســـت :):

کیپ کام عای عم بهار :D

پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنید

من که رفتم بنشینید و هوارم بزنید

باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد

بنویسید که بد بودم و جارم بزنید

من از آیین شما سیر شدم، سیر شدم

پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید

دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید

خبر مرگ مرا طعنـه به یارم بزنید

آی! آنها! که به بی برگی من می خندید

مرد باشید و بیایید و کنارم بزنید

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۱۱:۵۶ - قهرمان **
    :)
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۰۰:۴۸ - Haa Med
    باشه.
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۰۰:۳۷ - مـ ـهـ ـد ی
    خوبه :)
نویسندگان

کلاس هفتم یا دوم راهنمایی قدیم که بودم ، خیلی بچه ی رقیق القلبی بودم ، یکمم فازم زیادی معنوی بود ، الان دیگه نمیتونم اونطوری باشم واقعاً .. خب بگذریم ! عای واز سیینگ دت روزگاران خوشی بود ، فقط کافی بود یه نفر بگه کمک ! من عین باب اسفنجی که مغزش ژله ایه دو تا گوش مخملی در میاوردم و عین فرشته ی نجات کمک میکردم !

طبیعیه که خیلی ازم سواستفاده شد ، مثلا یه کلی نقاشی و طراحی و خط و انشا و تمرین نوشتم ! یا مثلا یادمه یه کتاب گردوی دانش (!) ریاضی داشتیم که من همیشه تمرینام رو کامل و درست مینوشتم و همیشه میدادمش دست بچه های کلاس ب که بعد از ما کلاس داشتن ! و خب یه جور بدی شده بود ، همه فقط ازم کمک میخواستن و من چون حالم از اون وضع بهم میخورد تغییرش دادم :| 

خودمم نمیدونم چرا اینقدر دارم حرف جانبی چرت و پرت میزنم و موضوع اصلی رو نمیگم -___- آقا یه روز داشتم میرفتم سر ایستگاه -اون موقع سر کوچه نبود- که یهو یه دختره اومد یکم هلم داد و در حالیکه نفس نفس میزد گفت : سلام خوبی ؟! 

من اون لحظه عین مشنگا فقط نگاش کردم ! خودش ادامه داد که میخواد بره مدرسه و پول نداره !!! میخواد با تاکسی بره و من "باید" بهش پول میدادم !!!

خب اینطوری شد که من اون لحظه اصلا نتونستم به این هم فکر کنم که خب میتونستم بگم برو خونتون از مامانت پول بگیر ، یا مثلا همینجا بشین تا سرویست بیاد !

دست کردم توی جیبم ؛ کرایه ی تاکسی اون موقع کمتر از پونصد تومن بود ، حینی که داشتم از بین پولام یه هزاری جدا میکردم تا بهش بدم ، همه ی پولام رو از دستم کشید و رفت !!

همیشه یه سری پسر سر ایستگاه تاکسی هستن که منتظرن تاکسی بیاد ، دختره پولامو نشون یکی از اون پسرا داد ، با هم سوار یه پیکان نارنجی شدن و رفتن !!

به قدری احساس حماقت کردم و میکنم و بعداً هم از یادآوری این مسئله خواهم کرد که صدای عرعر توی گوشم پخش میشه و فکر میکنم گوش مخملی ام !!

اون لحظه من فقط واسه اینکه به کسی کمک کرده باشم و تونسته باشم کارش رو راحت تر کنم بهش پول دادم ولی خب همچین چیزی پیش اومد به هر حال :|||

بعد از همچین اتفاقاتی ، بیشتر مصمم میشم روی اینکه از دور به حدی جدی به نظر برسم که کسی حتی نتونه پیش خودش فکر کنه که خب من الان میرم مخش رو میزنم ! هارهار !

هر چند که آدم آشغال همه جا هست و من ، حقیقتاً هم دوست دارم اونارو بکشم ، هم خودم رو !!

نظرات  (۱۴)

اقا اصلا تو ذهنم نمیگنجه خب پولو کشید رفت چرا نرفتی دنبالش دادی فغانی حرفی چیزی:|عجبا 
پاسخ:
خب دیگه .. :|
وااا بهار؟ مامانت نگفته با غریبه ها حرف نزن؟؟؟
منم امروز وارد کوچمون ک میشدما ، ی دختره ای بدو بدو اومده میگه شما دسمال دارین؟
منم در کمال شوک بودن گفتم ک من؟؟؟؟؟؟؟ نه :|
یااااد بگیر 
اصن من همیشه تو خونواده مامانم مجبورم میکنه ب کمک
تو ام از اون عادم خوبایی ک زده میشی تو سر من :/
پاسخ:
عه من همون بچه مردمم ینی ؟! :))
نه اینجوری خوبه نه اونجوری :))
۰۸ مهر ۹۵ ، ۲۳:۳۶ گیره 📎📎
تو مهربونی:/ گیر ی شیاد افتادن حماقت نیست بهار جان^_^
قصدت کمک بوده ک الان شده تجربه و میدونی ک کمک مستقیم ممکنه پروشون کنه و باید کمک کنی راهشونو درست برن:))

الان ک فک میکنم میبینم زیادی دنبال کمک کردن بودی:|
پاسخ:
اره خیلی دنبالش بودم :|
۰۸ مهر ۹۵ ، ۲۳:۳۰ • عالمه •
عجب آدمایی پیدا میشنا! ولی در عوض این اتفاقا باعث میشه آدم بزرگ شه.
پاسخ:
همین طوره :)
آخ گفتی . در زمینه‌ی مالی نه ولی در دیگر زمینه‌ها خیلی حماقت کردم ؛ خیلیا 
پاسخ:
من این تنها حماقت مالیم نبوده ، ولی شدید ترینشه :)))
بقیشو که دیگه نگم کلن :)))
۰۸ مهر ۹۵ ، ۲۰:۳۶ علی محمدرضایی
عجب دختری بوده
پاسخ:
هووم :)
راه نشون دادن هم کمک کردنه بلاخره
این ک دلت بخواد کمک کنی ینی دلت تو مسیر درسته , حالا گاهیم پیش میاد واقعا نمیتونی , واقعنا نه اینکه بخوای وجدانتو بپیچونی:دی
پاسخ:
اره خب :)))
ولی همیشه میتونم وانمود که واقعاً نمیتونم :))
۰۸ مهر ۹۵ ، ۱۹:۵۵ S҉A҉H҉A҉R҉ ....
روانیتم اصن ههههههههه

نمیخندم:)))))))))
پاسخ:
چاکرم :دی
معلومه :|
بهههااااارررر ما مسول رفتار بقیه نیستیم , ی سری چیزا با تجربه ب دست میاد مثل این که کی نیاز داره یا داره اداشو در میاره , اینارو اسمشو نذار حماقت, اسمش تجربست , تجربه ای ک باعث میشه به اونی که واقعا نیاز داره کمک کنی
^_^
پاسخ:
همین طوره :)))
البته خب دیگه ترجیح میدم راه رو نشون بدم که مثلا بیا برو فلان کارو بکن حل میشه مشکلت ، 
دیگه خودم کمک نمیکنم ! :))
۰۸ مهر ۹۵ ، ۱۹:۴۹ S҉A҉H҉A҉R҉ ....
هههههههه وای بهاااااااار:)))))))))))))هههههههههه:))))))))))))))))
پاسخ:
نخند -_-
من فقط منطقی رفتار می‌کنم :))) رقیق القلب بودن و مهربونی خوبه هااا ولی زیاد که باشه نادان خیالِ بد می‌کنه :) 
پاسخ:
خب منم اخیراً منطقی تر رفتار میکنم ولی اون زمانی که نادان خیال بد میکرد ، برهه زمانیِ زیادی بود :)))
من سوم راهنمایی با اینک خط درشتم همچین خوب نبود، برای یکی از دوستام امتحان خط رو البته با یه قلم دیگه نوشتم، دبیرمون فهمید و مجبورم کرد دوباره امتحان بدم :|| و البته دوستم هم
پاسخ:
من متناسب با دست خط خود طرف و رعایت عیب های خیلی واضحش مینویسم ، شک نمیکنه :))
البته خداروشکر دیگه هنر نداریم :دی
:||||| طرف بهم گفت که از بیمارستان مرخص شده و پول تاکسی نداره (هرچند دروغ میگفت و اونطرفا اصلا بیمارستان نبوده!) من یه پونصدی بهش دادم، کرایه تاکسی هزار بود، گفت بیشتر نمیدی؟ داری که! ... منم گفتم بقیه‌اش رو خودم لازم دارم!! البته تا حالا پیش نیومده کسی پولم رو یا حالا هر وسیله‌ای رو به زور ازم بگیره... اما خب هروقت اینطور شده، مثلا در حد یه پاکن، از طریق‌های مختلف، ده برابرش رو ازش میگیرم! همچین روحیه منتقمانه‌ای! دارم! واقعا نفهمیدم که چجوری وایستادین و همه‌ی این کشیدن پول از دستتون و نشون دادنش به پسره و سوار شدنشون رو تماشا کردین :))) آخه یه دادی، یه فحشی یه چیزی :))) 

ضمنا من در حد جواب سوال فوقش به یه نفر کمک کنم! نه به یه کلاس :)) اونم با توضیح و خط بد و اینا! نه به همین سادگی :)) خیلی مهربونید شما :دی
پاسخ:
نصف کرایه تاکسی ؟! :)))
چقدر خوبه اینطوری ، من واقعاً احساس حماقت بهم دست میداد :دی
خب آخه کاری ازم نمیومد دیگه ، کاری بود که شده بود >_<
نه من کلا پشتیبانی میکنم از بچه ها :دی
میگم که مثل باب اسفنجی رقیق القلبم -_-
۰۸ مهر ۹۵ ، ۱۹:۳۸ ɐɹɐɓol •_•
خوبه الان مثل اون موقع ها نیستی -__-
پاسخ:
اره خیلی :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی