کیپ کام عای عم بهار :D

آشـــفتـــهـ تـــر از مـــوی تـــو ، ایـــن حـــالِ دلِ مـــاســـت :):

کیپ کام عای عم بهار :D

آشـــفتـــهـ تـــر از مـــوی تـــو ، ایـــن حـــالِ دلِ مـــاســـت :):

کیپ کام عای عم بهار :D

پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنید

من که رفتم بنشینید و هوارم بزنید

باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد

بنویسید که بد بودم و جارم بزنید

من از آیین شما سیر شدم، سیر شدم

پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید

دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید

خبر مرگ مرا طعنـه به یارم بزنید

آی! آنها! که به بی برگی من می خندید

مرد باشید و بیایید و کنارم بزنید

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۱۱:۵۶ - قهرمان **
    :)
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۰۰:۴۸ - Haa Med
    باشه.
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۰۰:۳۷ - مـ ـهـ ـد ی
    خوبه :)
نویسندگان
نه قلمی در کار است و نه جانِ سرشاری که بتواند بنویسد ، من فقط آنچه هست را برایت مینگارم ، این یک نامه است ، نامه ای که بر خلافه همه ی نامه ها "به نام خدا ، عزیزم سلام" ندارد ، آدرس فرستنده ـَش میشود کوچه ی آه پلاکِ بغض و آدرس گیرنده اش میشود کوچه ی خیال پلاک ِخام . 
اینهمه از دوست داشتنت ترسیدم ، اینهمه نگفتم ، آخرش چه شد ؟! برگشتی ؟! نه . تو برنخواهی گشت ، تو لعنتی ترین بازمانده ی جنگی که هیچ وقت به کشور خودش بر نمیگردد . 
حالا که قرار است دیگر منتظرت نمانم ، حالا که قرار است دیگر برنگردی ، چه سودی به من میرسد از پنهان کردنِ این دوست داشتن ها ؟!
بگذار بگویم ، اصلا بیا دستم را بگیر برویم نوکِ قله تا برایت فریاد بزنم که چقدر دوستت دارم ..
خب مردم توی نامه هایشان چه میگویند ؟! میگویند همدیگر را دوست دارند ، یا مثلا دلشان برای هم تنگ شده و اینجور چیز ها . خب ، دوست داشتنت را که گفتم ، دلتنگی هم .. به اندازه ی خنده هایمان ، به وقت چهارِ صبح دلتنگم . این را هم گفتم ، دیگر چه بگویم ؟!
خب تو ، قرار بود باشی ، قرار بود یک جوری آرامِ این جانِ بی قرار باشی ، ولی نیستی . خب ، من هم میروم ، همه ی حرف هایم را و هر چیزی که میتواند تو را به باد من بیندازد را همین جا میگذارم ، تا شاید روزی به یادم بیفتی .
من را ببخش عزیزم ، دیگر نمیتوانم ادامه دهم ، هیچ کاری هم به نامه های مردم ندارم ، اصلا فقط این را نوشتم که بگویم هنوز دوست دارمت ، همین .
مواظب خودت و دستان مردانه ای که این روز ها در دست میگیری باش ، دوست دار تو :
مردی که دوستت داشت .
پ.ن:
قبلن یکی از دوستان چالشی در باب "یک نامه ی عاشقانه" راه انداخته بودن که من گفتم شرکت میکنم ولی نکرده بودم ، این همون نامه ـست .
لازم به ذکره که از زبانِ پسر قضیه ـست و هیچ ربطی به واقعیت نداره .

نظرات  (۲)

بگذار بگویم ، اصلا بیا دستم را بگیر برویم نوکِ قله تا برایت فریاد بزنم که چقدر دوستت دارم ..
خب مردم توی نامه هایشان چه میگویند ؟! میگویند همدیگر را دوست دارند ، یا مثلا دلشان برای هم تنگ شده و اینجور چیز ها . خب ، دوست داشتنت را که گفتم ، دلتنگی هم .. به اندازه ی خنده هایمان ، به وقت چهارِ صبح دلتنگم . این را هم گفتم ، دیگر چه بگویم ؟!

با این قسمت فکر کردم مخاطب نامه خداست (:(

خوب نوشتی جانم، خیلی
پاسخ:
یاد وقتایی که واسه خدا مینوشتم بخیر ... 
مرسی عزیزم ، خوب خوندی .. :): ..
...
پاسخ:
...:):...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی