کیپ کام عای عم بهار :D

آشـــفتـــهـ تـــر از مـــوی تـــو ، ایـــن حـــالِ دلِ مـــاســـت :):

کیپ کام عای عم بهار :D

آشـــفتـــهـ تـــر از مـــوی تـــو ، ایـــن حـــالِ دلِ مـــاســـت :):

کیپ کام عای عم بهار :D

پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنید

من که رفتم بنشینید و هوارم بزنید

باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد

بنویسید که بد بودم و جارم بزنید

من از آیین شما سیر شدم، سیر شدم

پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید

دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید

خبر مرگ مرا طعنـه به یارم بزنید

آی! آنها! که به بی برگی من می خندید

مرد باشید و بیایید و کنارم بزنید

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۱۱:۵۶ - قهرمان **
    :)
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۰۰:۴۸ - Haa Med
    باشه.
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۰۰:۳۷ - مـ ـهـ ـد ی
    خوبه :)
نویسندگان

فکر نکنید امروز به فکر بدهی هام نبودم ، فعلا بزرگ ترین بدهی ـم یه اتاق مزتبه که هنوز براش هیچ غلطی نکردم ، و بعد از اون نقاشی ای که خیلی وقته قولش رو دادم به فاطمه ، امروز خیلی رو این فکر کردم که چجوری بکشمشون که خب به نتیجه ی مطلوبی رسیدم :))) میخواستم تختم رو بزارم پای پنجره بابام نذاشت ، گفت سردت میشه فلان میشه و اینا ، قرار شد کلا بزارمش یه طرف دیگه ، میز تحریر رو بغلش و کلا هر چی کمد و میز دیگه هست رو یه طرف دیگه ! یه تشک هم پهن کنم برای وقتایی که دوست دارم حین فحش دادن به درس ، مشقامو بنویسم و چای نبات کوفت کنم :))) این کارارو تا فردا شب میکنم ! قولِ مردونه میدم !

پارسال  31 شهریور همه ی دخترخاله ها جمع شده بودیم پارک بانوان ولی خب اصلا به من خوش نگذشت و بخاطر همین خوش نگذشتنِ بود که یادم مونده ! امسال بهتر بود واقعاً ، از بس عکس خوراکی کردم تو چش و چالِ خواهرم اونم با من همصدا شده بود و میگفت بریم بیرون ، مامان بابام گفتن بعد از اون سری که فست فودی محبوبمون غذای مزخرف گذاشتن جلومون قصد دارن دیگه فست فودی نرن ، ما هم گفتیم قارچ و دلمه و ذرت و اینا بخرن خودمون درست کنیم ! آشپزخونه رو گذاشته بودیم روی سرمون به معنای واقعی ! اون لحظه که مامانم داشت میرفت بیرون فقط با یه نگاه خاصی ازمون خواهش کرد که خونه رو آتیش نزنیم !

الان فقط یه قسمتی از فرش کف آشپزخونه سس مالی شده و یه دیس شکسته ، همه ی لیوانا کثیف شدن و هیچی سر جاش نیست ، الان فقط منتظریم مامانم بیاد حقمون رو بزاره کف دستمون D:

دلم اسنک نمیخواست ولی ، بهتر از هیچی بود ! خوشمزه هم شده بود ایضاً :| :)

الان هم خستم ، هم دوست ندارم برم مدرسه ، هم سرم از بلندی صدای آهنگ درد گرفته و هم کشش سلول های معده ایم رو حس میکنم !

همین ..

نظرات  (۲۱)

ویییییییییییییی
^________^
دلم خواست :|
پاسخ:
:))
۰۱ مهر ۹۵ ، ۰۹:۰۷ علی محمدرضایی
خسته نباشی بااین غذا درست کردنت
پاسخ:
سلامت :دی
۰۱ مهر ۹۵ ، ۰۵:۵۸ گیره 📎📎
یک خسته نباشید گنده بابت غذا پختنت
یک تشکر گتده تر بابت آتش نزدن خونه
یک دعای خعلی گتده بابت اومدن مامانت و سالم موندنت:دیی
مدرسه ها وا شدههههههه خخ موفق باشی بهار خانومی😊
پاسخ:
چاکرم :)))
هاهاهاهاها :)))
سالمم :)))
مچکرم :))
من الان درحالی ک هعچ نخوردم و سر بر بالین نهاده ام این پست را خواندم , معده ام فریاد اینجا جای موندن نیست و من میرم از اینجا سر داد, الانم داره چمدونشو جم میکنه که بره:-(
روده کوچک به نزاع با روده بزرگ میپردازد و روده بزرگ را در حالی که میگوید :دادا ما گوشت همو بخوریم استخون همو دور نمیریزیم . میخورد کلیه ها و کبدم با نگاه عاقل اندر صفیح جمله ی ببین کارادا را ب مغذم مخابره مینمایند , و من با جمله ی پنیرش کم بوده خوشمزه نشده این درد را التیام میبخشم:-(
چشم فرو بسته درحالی ک بوی اسنک در بینی و نرمی قارچ در دهان و خرچ خرچ نان تست شده در گوشم میپیچد چشم بر جهان میبندم باشد که خواب مرا در اغوش کشد:'(
:محض شوخی و اینکه سخت از گلوت پایین بره :پی :دی
پاسخ:
دستت درد نکنه نصفه شبی شاد شدم 😂😂😂
دو روز بری مدرسه خوب میشی😉
پاسخ:
شاید ..
دو روز بری مدرسه خوب میشی😉
پاسخ:
:(
جا خالی بدی با لگد میام استقبالت! :)
پاسخ:
اوه اوه :))) شات گان میکنمت :))
۳۱ شهریور ۹۵ ، ۲۰:۵۲ امیری حسین و نعم الامیر
با عرض ادب میفرمایم...
کوفتت شه حیف دم دستم نیستی وگرنه قصابی میشدی
پاسخ:
کوفتم نمیشه :))
آخرش من این ذوق مدرشه رفتن چند روز پیش رو باور کنم یا این افسردگی شروع مدارس :دی 
پاسخ:
خب ذوقِ مدرسه فقط محدود میشه به دیدنِ دوستا بعد از یه مدت مدید ، همین :))
بدبختیاشه که زیاده :دی
/: چون دلم میخواست 
پاسخ:
منم دلم میخواد بزنمت :دی
تفففف تو ریا :|
غلیظ
پاسخ:
تف آقا ، تف -_-
فک کن غروب سی و یک شهریور داشتم درس میخوندم !:/
به نظرت چه آینده ای پیش روی منه این ترم ؟؟؟:///
دلم اسنک خواست ، بمیری ! کوفتت شه !:/ 
پاسخ:
حالا کوفتم بشه یه چیزی ، چرا بمیرم دیگه حالا ؟! :/
قطعاً فقط و فقط موفقیت :)))
حیف عکس اینایی گذاشتیو دوست ندارم وگرنه بیخیال همزادی میشدم میزدم شت پتت میکردم
پاسخ:
کوفت :دی
چرا بزنیم ؟! :))
بی صبرانننهههه منتظر نقاشی ام اصن :))))
پاسخ:
هااااهاااااهاااا >_< ^.^
به به چیزهای خوشمزه.
منم برن مشهد میشم آشپزِ خودم.
پاسخ:
آشپزی کردن واقعاً لذت بخشه :))) 
فقط حیف بعدش آدم انقدر خسته ـس حال نداره چیزی رو که پخته بخوره :دی
داری تائید میکنی ؟:دی
پاسخ:
آره مشغولم :))
وای اون قسمت باز شدش که اصن با ادم حرف میزنه !:))
دلم خواهر خواست یه لحظه :) ^ـ^

+مامان اومد؟ عار یو اوکی ؟:))))) 


+فردا باید برید جشن شکوفه ها ؟:)) عاشق این اسمم یعنی ! ^ـ^ یه سال تحصیلی خوب در انتظارت باشه، در کنار نتایج عالی که همیشه داری ،بهت خوش بگذره، پاییز زیبا و حال خوب کنی باشه برات و کلی ارزوی رنگی دیگه:)♥♥♥♥♥♥
پاسخ:
اون تیکه رو خواهرم خورد ، در مقابل چشمانِ متعجب من ~_~
در مجموع خوبی هاش بیشتر از معایبشه ، خواهر دوس ^.^
+ نه رفته از روی لکه ی صورتش لایه برداری کنه ، حالا حالا ها نمیاد :)))
+بقیه میرن ولی ما نه ، ما چون تو همون مدرسه ی خودمون میمونیم ، فقط بچه های هفتم و بچه های تکمیل ظرفیتی شکوفه ـن :دی
قرار بود بریم ولی من دیروز فهمیدم که نباید بریم :دی مرررسی ری را جانم :* فدای محبتت :* ❤️😘
۳۱ شهریور ۹۵ ، ۱۹:۵۷ بِی مَکس | BayMax
آههه! خدااااااااااااااا :)))
پاسخ:
الان بابت عکس بود یا بابت غروب سی و یکم ؟! :)))
اصلا هم ریا نشده
با خیال راحت نوش جان کنید
آخر شب با کارد خدمت می رسم! :)
پاسخ:
ننگ بر ریا ، نفرین آمون بر ریا :))
جا خالی میدم :دی
می خوام چه عکس خوشمزه اى
پس رسما بر فنا رفتین بعد از ورود مادرتون
پاسخ:
هنوز نیومده خداروشکر :)))
چشماتون خوشمزه میبینه :)))
31 شهریور -_-  لعنت بشه -_-
میتونی پست اخرم رو بخونی -_-
پاسخ:
لعنت نشه حالا ، روزِ بدی نبود :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی