کیپ کام عای عم بهار :D

آشـــفتـــهـ تـــر از مـــوی تـــو ، ایـــن حـــالِ دلِ مـــاســـت :):

کیپ کام عای عم بهار :D

آشـــفتـــهـ تـــر از مـــوی تـــو ، ایـــن حـــالِ دلِ مـــاســـت :):

کیپ کام عای عم بهار :D

پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنید

من که رفتم بنشینید و هوارم بزنید

باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد

بنویسید که بد بودم و جارم بزنید

من از آیین شما سیر شدم، سیر شدم

پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید

دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید

خبر مرگ مرا طعنـه به یارم بزنید

آی! آنها! که به بی برگی من می خندید

مرد باشید و بیایید و کنارم بزنید

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۱۱:۵۶ - قهرمان **
    :)
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۰۰:۴۸ - Haa Med
    باشه.
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۰۰:۳۷ - مـ ـهـ ـد ی
    خوبه :)
نویسندگان
نه امیر عظیمی ، نه مهدی موسوی و نه حتی خود آهنگِ خسته ، فکرش رو نمیکردن که من یه روز اینو انقدر گوش بدم که کهیر بزنم :|| ولی راست میگه ها .. 
خب بیخیالِ این بحثا که اگه بخوام واردش بشم باید ساعت ها تایپ کنم و ساعت ها تر هی بخونمش و بزنم تو سرکله ی خودم :||
ناهارو مث اینکه دست جمعی پخته بودن ، بعد هر کی غذاش رو میخورد تموم میشد میگفت : با تشکر از تمامی شرکا به جز بهار که خواب بود :||
باید دیگه شبا بیدار نمونم ، هم کمتر فرصت دارم برای فکر کردن و دلتنگ شدن ، هم اینکه تا یک بعد از ظهر نمیخوابم ..
دوست ندارم برم بیرون باهاشون ، دوست دارم خونه بمونم هرچند که در و دیوارش این روزا ، بدجوری فشارم میده ..
بدم میاد از اینکه مدام بگم آی مردم ، آی ایها الناس ، عای عم گوینگ تو کیل مای سلف ، بعد شما هی بگید نه نه نمیر .. و خب وانمود کردن تنها چیزیه که خوب بلدم ..
وانمود کردن به اینکه همه چیز خوبه ، به اینکه من دارم امیدوارم میشم ، به اینکه هنوزم دلیلی هست برای زنده بودن .. هرچند که نیست .. هر کاری هم که بکنم دیگه نمینویسم .. حقی ندارم که شمارو نگران کنم ، هیچ حقی ..!
دارم قبول میکنم که سرنوشت ها متفاوته ، یکی از اول با سختی بزرگ شده و یکی از همون اول کویت بوده واسش ، و اینا خواستِ خداست .. دارم سعی میکنم اینو قبول کنم ..
داشتم میشمردم چند شبه که با سردرد میخوابم و صبح با سردرد بیدار میشم ؟! هفت تا ؟! هشت تا ؟! ده تا ؟! چقدر دقیقاً ؟! هی رفتم عقب و دیدم که خیلی وقته .. 
ژلوفن رو دارم ترک میکنم ، تا حالا آسیبی بهم نزده ، فقط تنها کاری که کرده این بوده که بیشتر از آدما فهمیده من چه دردی دارم و برای چند ساعتم که شده درمونش کرده ، همین ..
خب مگه آستانه تحمل من چقدره ؟! اینقدر نمیگم ، اینقدر هیچ غلطی نمیکنم که بترکم :|| بی منطقم خودتونید :||
دیگه حرفی ندارم :|||