کیپ کام عای عم بهار :D

آشـــفتـــهـ تـــر از مـــوی تـــو ، ایـــن حـــالِ دلِ مـــاســـت :):

کیپ کام عای عم بهار :D

آشـــفتـــهـ تـــر از مـــوی تـــو ، ایـــن حـــالِ دلِ مـــاســـت :):

کیپ کام عای عم بهار :D

پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنید

من که رفتم بنشینید و هوارم بزنید

باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد

بنویسید که بد بودم و جارم بزنید

من از آیین شما سیر شدم، سیر شدم

پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید

دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید

خبر مرگ مرا طعنـه به یارم بزنید

آی! آنها! که به بی برگی من می خندید

مرد باشید و بیایید و کنارم بزنید

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۱۱:۵۶ - قهرمان **
    :)
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۰۰:۴۸ - Haa Med
    باشه.
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۰۰:۳۷ - مـ ـهـ ـد ی
    خوبه :)
نویسندگان

امروز عصر رفته بودیم بیرون با خاله ـم اینا ، پسرخاله ـم به طرز عجیبی با من سرسنگین بود که بعد از دقایقی فکر کردن به این نتیجه رسیدم که واسه سری قبلی ایه که من بهش گفتم گاو !!! :دی

بار اولی نبود که من عکس میگرفتم و کسی نبود از من عکس بگیره ولی ، این سری قرار بود خواهرم از من عکس بگیره ، تا اشکِ منو درنیاورد ول نکرد :| چرا واقعاً ؟! من اینهمه وقت میذارم واسش ، اون وقت اون یه عکس نباید از من بگیره که حداقل دستش نلرزیده باشه ؟! :| آخرشم من عذرخواهی کردم ، که ببخشید که همیشه ازتون عکس میگیرم ، ببخشید که هیچ وقت از من عکس نمیگیرید ، ببخشید ! و در کمال پررویی گفت خواهش میکنم :| قهرم کرد بام :| 

من واقعاً حالم بهم میخوره از این حرفای خاله زنکی ـشون که کی چی پوشیده بود و کی چجوری رقصید .. امروز هفتادو هشت لول از بازی فکریم رو پیش بردم :دی اسمش cross fingers ـِه ، پیشنهاد میکنم واسه همچین وقتایی :دی

بعد نوه ی خاله ـم که دو سال از من کوچیک تره اومد ، خنگه ولی همین که باعث و بانی شادی های سالم میشه دوستش دارم :دی اسکل بلد نیست میوه پوست بگیره :|

و در نهایت بستنی خوردیم و برگشتیم ، خیلی به بقیه خوش گذشته ولی من به این فکر میکنم که شاید ، جایی واسه خوش گذشتن بود اگه حداقل ، منو تو آمارِ برش دادنِ کیکی که خودم پخته بودم حساب میکردن ..

اینو هم وقتی داشتیم میومدیم هول هولی گرفتم ، دوستش دارم با اینکه اصلا عکسِ قشنگی نشده :|

نظرات  (۱۰)

^____^
:دیییی
پاسخ:
:دی :)
به خدا :/
باور نداری ؟ :|
مگه ندیدی پوست کیوی رو یکی بخوره :|
واقعا خوشمزه ـس :))
پاسخ:
معلومه که باور دارم :))
نخوردم تا حالا :)
منم با خواهر کوچیکم این کارو میکنم بسی حال میده حرص خوردناش تازه قهرم میکنم آخرش:)))
پاسخ:
نااااااامرد :دی
نمیتونم دلیلی برای همه این چراهای تو پیدا کنم!!!!
من همش یادمه که خواستگارای خواهرتو میپروندی چون دوس نداشتی از پیشت بره...
یا اون خرس بزرگی که داداشت واسه تولدت گرفت...
یا روزی که با بابات رفتین واسه خرید ماهی عید و روسری و شال...
گاهی فک میکنم سخت میگیری...
گاهی، مث بعضی گاهی های من میشی!!!
پاسخ:
گاهی ، شکل گاهی های تو میشم ..
هعی اقا :دی
صرفا تو مایه های همان خواندیم 

±عکسش خیلی دوستداشتنیه
پاسخ:
جونِ من ؟!
مرررررسی صخی *_*
ما صدامان در نمی اید :|
پاسخ:
وای ؟! :)
عکسش خیلی حس خوب داره بهار، این نشون میده چه دید خوبی به زیبایی ها داری،عکاس خوبی میششی^ـ^

منم بیرون بودم همش پنجشنبه جمعه- میدونی منم میتونم بگم روز خوبی میشد اگر مامانم اینقدر اذیتم نمیکرد :/ یا ، یا ،یا... ولی خب... فکر کنم توی این دنیای قاطی ، باید یاد بگیریم تمرکز کنیم روی قشنگیاش 
پاسخ:
مررررررسی گمگیشت ^_^
یس ! وی کن ! :))
ولی بازم خوبه ک خوش گذشته غصه مصه نداریم
پاسخ:
از کجا متن میشد برداشت کرد که بهم خوش گذشته ؟! 
عکس خوبیه :))))

پاسخ:
مررررررسی مشی :دی
عاغا چرا بهش میگی اسکل :/ منم بلد نیستم خب .. وقتی پوس میگیرم نشف میوه میره تو آشغال طوری که مجبورم کیوی رو با پوس بخورم :))))))
پاسخ:
واقعاً ؟! نه واقعاً ؟! 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی