کیپ کام عای عم بهار :D

آشـــفتـــهـ تـــر از مـــوی تـــو ، ایـــن حـــالِ دلِ مـــاســـت :):

کیپ کام عای عم بهار :D

آشـــفتـــهـ تـــر از مـــوی تـــو ، ایـــن حـــالِ دلِ مـــاســـت :):

کیپ کام عای عم بهار :D

پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنید

من که رفتم بنشینید و هوارم بزنید

باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد

بنویسید که بد بودم و جارم بزنید

من از آیین شما سیر شدم، سیر شدم

پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید

دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید

خبر مرگ مرا طعنـه به یارم بزنید

آی! آنها! که به بی برگی من می خندید

مرد باشید و بیایید و کنارم بزنید

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۱۱:۵۶ - قهرمان **
    :)
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۰۰:۴۸ - Haa Med
    باشه.
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۰۰:۳۷ - مـ ـهـ ـد ی
    خوبه :)
نویسندگان

هنوز که هنوزه دمای بدنم عادی نشده ، انگار به جای استخون یخ گذاشتن تو بدنم ، رفتم نشستم سر کلاس ، بعد اون دوستم که فامیلش با من یکیه و هر سری که معاون به من گیر میداد میگفتم من اونم (!) هم اومد نشست کنارم ، خیلی شیک برنامه ی تقلب ریختیم ، اون روی دستش نوشته بود و من روی میزم ، استاد همون اول اومد منو بلند کرد جامو عوض کرد ، بعد جای بقیه ی بچه هارو عوض کرد که چشمش خورد به دستِ هاله که از تقلب آبی میزد ، از دستش عکس گرفت و کلی بهش خندید :| روانیه به خدا :| بعد یکی از بچه هارو بلند کرد کلی سوال جواب و میندازمت و اینا که چرا روی میز تقلب نوشتی ، خوشبختانه نفهمید من بودم ! هارهار :|

سر جلسه من به قدری معنوی شده بودم که خودم تعجب کرده بودم ، تستای ریدینگ رو قشنگ گریه میکردم و میزدم :| بعد استادمون میخندید بهم :| نفر سوم بلند شدم و با علم به اینکه میوفتم زدم زیر گریه ، بعد هاله اومد دید من دارم گریه میکنم اونم زد زیر گریه :| آرومم میکردیم همدیگه رو تازه :دی

بعد داداشم و خانومش و خواهرم و مامانم اومدن دنبالم ، دلم میخواست بال ها بگشانم بسکی این اتفاق نادره :دی رفتیم مانتو شلوارمو بگیریم ! من اینقدر از دست خانومه عصبی شده بودم که مامانم مدام پیش زمینه میساخت و میگفت که دخترم چند شبه سرش شلوغ بوده یکم عصبیه که اگه دادی هواری چیزی زدم سر زنه طبیعی باشه !

عه عه عه ! خانومه ازم پرسید سایزت چنده ؟! من گفتم ۳۸ ، گفت خب پس بیا ۴۲ رو بگیر بپوش :| 

قشنگ یه بهارِ دیگه جا میشد توی این فرم ، میتونستیم بندری برقصیم توش حتی ، شلوارش رو نپوشیدم ، واقعاً به مامانم میگفتم خب مگه چی میشه بدیم به خیاط خودم ؟! :| چیه این زنه با این قیافه چپکی ـش :| ننگ بر وی باد :| کلا شلوارم رو از اونجا نخریدم ، به جانِ خودم عینِ گونی برنج رحمت الله و برادران بود ، که خب من همون ۳۸ رو خریدم ^___^

آدمِ پررو میخواد بره وایسه جلو مدیر بهش بگه چی بهتون میرسه که هر سال میدین به این تولیدی آشغال ؟! بعد یدونه از این فرما بدی بهش و لباسای خودشو آتیش بزنی :|||

بعد رفتیم کاغذکادو خریدم واسه کتابام که بدم خواهرم جلدشون کنه ^___^ بعد رفتیم مثلا ببینیم این فست فودیه که جدید باز شده چیچی میفروشه که جا نیست بشینی توش ! ینی خاک ، خاک تو سرشون ، خب عزیز من کی گفته لوستر n ملیونی آویزون کنی از مغازت که بعد مجبور شی پولشو از حلق مردم با این آشغالا که میدی دستشون بگیری ؟! :| روانی :|

تو فست فودی هاله بهم اسمس داد پاس شدی ؟! و این بود آغاز استرس شدید من ، شاید پنج بار کد رو زدم تا دستم نلرزه و کد ملی و اینا رو درست بزنم ، و در نهایت من پاس شدم :| کلاسی ۹۰ ، رو برگه ۷۱/۵ و در مجموع ۸۳ ، به هاله گفتم با ۸۸ پاس شدم ، اونم گفت با ۹۲/۵ ! دروغ گفت مثل هاپو !! عمراً کلاسی نود داده باشه بهش که مجموعش بیاد بالای نود ..

احساس آرامش میکنم ، الان میتونم با خیالِ راحت بخوابم .. با خیالِ راحت ^_^

نظرات  (۱۲)

38 چاقه مگه؟!تو هی‌به خودت صفت چاقی میدی:|
روز خوبی بوده برات:) هم اومدن دنبالت هم پاس شدی:) تا باشه از این روزا
پاسخ:
چاقم خب :/
اره :))) ولی خیلی استرس کشیدم مرضیه :((
موفقیتت نوش جونت :)
آرام بکپ فرزندم :)
پاسخ:
نکپیدم :دی
بههههه بهههه:) پاس به پاس شی تا تههههههه
خعلیم مفهوم داشت جملم:/یعنی همه چیز زندگیت پاس شه
پاسخ:
قرباااااانت *_*
تو نیز :)
یعنی حرصم میگیره از اینایی که میگن میافتم بعد با نمره بالا پاس میشن!!!!! :/
پاسخ:
من که با نمره ی بالا پاس نکردم گندم :((
تو یک سال چندین زبان برنامه نویسى رو یاد گرفتم اما پنج شیش ساله هنوز زبان انگلیسى رو درست یاد نگرفتم :|
پاسخ:
منم :)
نه بهار جان اونی ک گفته پاس میشی من نبودم
منم سایز مانتوم 38 بود خودم 45 کیلو 
چاق ک نیست اوج لاغریه.مگه ن؟


پاسخ:
اها :))
نه بابا من وقتی هشت سالم بود ۴۵ کیلو بودم :دی
اره بابا خیلی لاغری :))
۱۷ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۰۵ دختر حــَوا :)
:)))
کل پست یه طرف
من هی از این خنده م میگیره که خودت 83 رو گفتی 88 بعد میگی اونم دروغ میگف :))) آخه چرا؟ :)) مگه راست چشه؟ :))
پاسخ:
نخند خب :)) دو تامونم دروغ میگیم و میدونیم که طرف داره دروغ میگه ! اینقد ما باحالیم :دی
نمیدونم ! :))
تنها ذهنیتی که از کلمه فاینال دارم اینه که رفیقم تو یه روز که امتحان ریاضی داشتیم، فاینال هم داشت ؛ در نهایت هم ریاضی رو خراب کرد هم فاینال رو :))
چجوری با گریه امتحان دادین؟! نمیشه که! :|
خودتونم نمره تون رو اضافه تر گفتید که! بعداً توقع دارین رفیقتون راست بگه؟! چرا اینجوری میکنن دخترا؟! ما صفر هم میشیم، میگیم صفر! والا :)))
پاسخ:
خسته نباشه :))
والا شد :| به سادگی هم شد :| کجاش دوشواری داره اخه ؟! :|
خب دیگه ، مدلمونه ! :)))
گفتم پاس میشی :)
پاسخ:
تینایی ؟! :))
میگم یه سوال! تو مانتو سایز 38 میپوشی و میگی تپلی؟!
پاسخ:
هوم :((
باز یادم انداختی که چاقم :|| اون تیشرت سبزه سایزم نشد :|
عجب روز پر تنشی داشتید. حالا خوبه آخرش ختم به خیر شده.
پاسخ:
خیلی ، پوکیدم واقعاً ..
آره خداروشکر ^_^
شما بچه درس خونا هم تقلب میکنین ؟ :| من ف میکردم فقط ما تقلب بلدیم .. البته زیاد هم بلد نبودی ها اگه بلد بودی اونطوری ضایع نبود که معلم ببینه :|
گریه کنان امتحان دادی و پاس شدی ؟ :/ این دیگه چه جوره شه ؟ :| ما وقتی صفر هم میگیرم بندری میرقصیم شما دیگه نوبرش رو آوردین -___-
کاش عکس از لباسا میزاشتین یکم میخندیدیم ولی با این حال هم خنده داره که شلوارِتون اندازه گونی عه :دی به قول خودت هار هار هار هار :|

اوه با خیال راحت نه اینکه اصن نتونستی بخوابی :| تا 12 خواب بودی بچه حان :/ میگه با خیال راحت :/
پاسخ:
بله که تقلب میکنیم :))) اره ، ناشیانه بود :دی
اره خب ، خیلی سخت بود .. واقعاً میترسیدم ..
شلوار نگرفتم ، عکس مانتوم رو میزارم حالا :دی
عههه خب :( خسته بودم عصن :( 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی