کیپ کام عای عم بهار :D

آشـــفتـــهـ تـــر از مـــوی تـــو ، ایـــن حـــالِ دلِ مـــاســـت :):

کیپ کام عای عم بهار :D

آشـــفتـــهـ تـــر از مـــوی تـــو ، ایـــن حـــالِ دلِ مـــاســـت :):

کیپ کام عای عم بهار :D

پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنید

من که رفتم بنشینید و هوارم بزنید

باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد

بنویسید که بد بودم و جارم بزنید

من از آیین شما سیر شدم، سیر شدم

پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید

دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید

خبر مرگ مرا طعنـه به یارم بزنید

آی! آنها! که به بی برگی من می خندید

مرد باشید و بیایید و کنارم بزنید

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۱۱:۵۶ - قهرمان **
    :)
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۰۰:۴۸ - Haa Med
    باشه.
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۰۰:۳۷ - مـ ـهـ ـد ی
    خوبه :)
نویسندگان

یه دبیر ادبیات داشتیم ، دو سال معلمون بود ، من یه بار تو یکی از انشاهام ، اون شعری رو که فرهاد خونده و میگه : میبینم صورتمو تو آینه با لبی خسته میپرسم از خودم ... رو نوشتم و گفتم که شاعرش منم :| واقعاً این کارو کردم و نمیدونم چرا نفهمید :|

یه سری هم آخرِ سالِ تحصیلی که میدونستم دیگه دبیرم نیست هر چی دلم خواست بهش گفتم ، همین طوری دیوار رو نگاه میکرد فقط ! حقش بود آخه ، مثلا میرفتی انشات رو نشونش میدادی ، میومد گیر میداد بدخط نوشتی ، ۱۵ !

یه جوری هم گیر نمیداد که بتونیم ساکت باشیم ، مثلا بگه محتواش نامزونه یا همچین چیزی :| واسه ی مرحله ی استانی توصیف تصویر هم ، دختر یکی دیگه از دبیرارو فرستاد با من و ما چون مدرسمون دو نفر فرستاده بود ، تخلف حساب بود و من جز آمار رتبه بندی قرار نگرفتم ، هر چند که داورا انشام رو پیش خودشون نگه داشتن !

کلا دلِ خوشی ازش ندارم ، خیلی اذیتم کرده .. خونه ـشون هم یکی دو تا کوچه پایین تر از ماست ، امروز رفته بودم کمک مامانم که خریداشو بیارم خونه ، تو راه دیدیمش ، شروع کرد گفتن که من خیلی ورودی اینارو دوست داشتم ، اینا خیلی با کمالات بودن ، من میدونم زود شوهر میکنن همشون ، مثل آیدا و آوا و کیمیا و فاطمه و فرنوش و هدیه ، بسکی با کمالات و خانم بودن ، خدا نگهشون داره ! 

بعد یه نگاهی به من کرد و گفت : ولی تو میترشی دخترم ! بعدشم زد زیر خنده که یعنی من شوخی کردم ، هرهر :|

منم گفتم : شکلِ جوونی هایِ شمام خانم ؟!

باید میدیدید که با چه سرعتی خداحافظی کرد و رفت .. هیچ کس هم نیست بهش بگه اگه اون موقع هم که چرت و پرت میگفتی هیچی بهت نمیگفتیم ، نمره میخواستیم ازت ! والا :|

نظرات  (۱۵)

وای خدا![قهقهه]
پاسخ:
:دی
حمایت ک....هنو اول راهنمایی بودیم خو :) کسی صداشو درمیاورد این دبیرمون دادوهوار راه مینداخت همه میترسیدن ازش :| 5 میداد بهمون! ولی یه روز اعتصاب کردیم هیشکی هیچی نخوند اومد درس بپرسه گفتیم شرمنده عزیز :دی ب هممون 5 داد :/ ولی ب جهنم :))خیلی حال داد اون اتحاد!
پاسخ:
ایول اتحاد :))
ما اتحادمون کلا خیلی خوبه ، پشتِ همیم همیشه ..
آخ دلم خنک شد . مرسیی :))
پاسخ:
خواهش میکنم ، انجام وظیفه بود :دی
خخخ خوشم میاد قهوه ایش کردی قشنگ
پاسخ:
:دی :))
خیییییییلی خوب جوابشو دادی😉😉
چرا همه ی معلما یه چیزیشون میشه!
ما هم خیلی کم داشتیم معلمی رو که واقعا سطحش بالا باشه و از هر لحاظ بچه ها دوستش داشته باشن
کلا گزینششون مشکل داره😂😂
یاد بعضی از معلمام میفتم کلی کفری میشم
بهتر ک گذشت
😁😁😁
پاسخ:
مخلصم :دی
منم همین طور ..
۱۷ شهریور ۹۵ ، ۱۴:۰۱ آقاگل ‌‌‌‌
کوبوندی طرف رو در حد لالیگا ها :))))
احسنت!
یعنی کیف کردم خخخخ

پاسخ:
چاخلصم *_*
:دی
یادمه تو سال تحصیلی اذیتمون میکرد
بعد سال که تموم میشد و دیگه معلممون نبود به نیکی ازمون یاد میکرد :|

باو اینکه خوبه ، یکی از بچه ها رو دو سال پیش دید ، بهش گفت وای چه قدر عوض شدی ، چه قدر خوب شدی اون موقع که سوم بودی نمیشد تو صورتت نگاه کرد :|

آخه اونا باکمالاتن نوامیسن ؟ :|
ما که انقدر خوب بودیم والا هنوز خواستگار نداریم ، مگر اینکه واسه تک پسرش همه ورودیا رو بگیره ... :|
عجبا :|
پاسخ:
اره ، از ورودی ما فقط دو نفر رو میخواد بگیره واسش ، بقیه ورودی هام هستن تازه :دی
فک کن پانی ، همسرویسی هستیم هنوز باش ! ایییییش :|
ما هیچ وقت به نیکی ازش یاد نکرده و نمیکنیم ، زلیخا :|
وا عجباااا
وا دهان سرویساااا
وا همه چیزااا
پاسخ:
وا سوپر تدا :)))
واااااای عجب جوابی دادی بهش :)))) اینجا ما میگیم که با آفتابه شیرموز بخوریم ولی اینطوری ضایع نشیم -___-
دیگه فک کنم اگه از 100 کیلومتری ببینَتِت با سرعت نور فرار میکنه :|
پاسخ:
چاکرم :دی
بهاااااااار سرویسش کردی😂😂😂😂
پاسخ:
ویکتوریا :))
:)))
پاسخ:
:))
طوری ویرانش کردی که تروریستا نتونستن اون جوری برجای تجارت جهانی (11 سپتامبر) رو پایین بیارن! :))
پاسخ:
😂😂
هلاکِ تشبیه ـت شدم من که :))
حقش بود :))
ما هم یه دبیر ادبیات داشتیم تو راهنمایی.خیلی الاغ!! بود :| یه بار یکی از بچه ها رو صدا زد ک درس بپرسه.بعد افتضاح میپرسید ینی خیلی سخت گیر بود...بعد اون دوستمونم گریه ش گرفته بود،این دبیرمونم دادوهوار راه انداخت ک ینی چی هنوز بزرگ نشدین شماها و اینا.بعد تا آخر سال از دوستم درس نپرسید!!اون بیچاره هر جلسه میخوند میومد ک این دفه حتما میپرسه!!
ب فنا رفته بود بیچاره :)
+اللهم اشفع کل معلم المریض!!
عربی من صفره!احتمالا غلط نوشتم :دی
پاسخ:
:دی
بعد شما حمایتی چیزی نکردین از دوستتون ؟! :))
۱۷ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۴۹ مَهسا هَسدَم ツ.
اوریییییین ‌:))))
قشنگ قهوه ای شد :)
پاسخ:
:دی
=))))) وای خدا بهار دمت گرم :))) ! 

+من هنوز اون قسمت فرهاد واسم هضم نشده :/ اخه چطور ممکنه :/ :)) !
پاسخ:
چاکرم :دی
+ در این حد بیخبر بود از همه جا و ادا میومد :دی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی