کیپ کام عای عم بهار :D

آشـــفتـــهـ تـــر از مـــوی تـــو ، ایـــن حـــالِ دلِ مـــاســـت :):

کیپ کام عای عم بهار :D

آشـــفتـــهـ تـــر از مـــوی تـــو ، ایـــن حـــالِ دلِ مـــاســـت :):

کیپ کام عای عم بهار :D

پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنید

من که رفتم بنشینید و هوارم بزنید

باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد

بنویسید که بد بودم و جارم بزنید

من از آیین شما سیر شدم، سیر شدم

پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید

دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید

خبر مرگ مرا طعنـه به یارم بزنید

آی! آنها! که به بی برگی من می خندید

مرد باشید و بیایید و کنارم بزنید

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۱۱:۵۶ - قهرمان **
    :)
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۰۰:۴۸ - Haa Med
    باشه.
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۰۰:۳۷ - مـ ـهـ ـد ی
    خوبه :)
نویسندگان

تموم شد ، هشت درس زبانِ جانکاه و جانفرسا تموم شد و من با همه ی وجودم احساس خستگی میکنم ، نه از کلمات شبیه به همی که حفظ کردنشون سخته ، نه از سردردی که امونم رو بریده ، نه از درد و سوزشِ چشم ، فقط خیلی وقته که خوابِ راحت نداشتم ، بی دغدغه و آروم نخوابیدم .. خیلی وقته شب به خیر نگفتی و شبم به خیر نبوده .. چقدر بی رحمی تو ! یه شب به خیرِ ساده مگه چند حرفِ ..؟!

لعنت به همه چی ، بیشتر از همه به من .. به منی که هیچ وقت نفهمید کِی صورتش خیس شد ، کِی خشک شد و باز.. 

این فاصله ی لعنتیِ چندصد کیلومتری ـت داره عذاب ـَم میده ، نمیشه بیای همین جا ..؟! بد نمیگذره بهت .. زیرِ سایه ی این دردا و این زخما ، پیشِ من ..

نگو دوستت ندارم ، ببین اسمت میاد از دلتنگی بغض میکنم ..! نگو دوستت ندارم که به اندازه ی معرفت آب رفته ـت دوستت دارم .. من هنوز مثلِ بچه های سرتق ، همونا که با موهای دوگوشی مینشستن پشت در اتاقت تا بیای منتظرم ، منتظر برگشتن روزای خوب ..

منتظر داشتنِ تو ، فقط برای یک روز ، فقط همین ..

ای کاش میشد آخرین عکسمون رو بزارم ، عکسی که هم من باشمُ هم تو ، میدونی کِی میشه پسر ؟! سه سال پیش ..:)

گفته بودم هر جا اسمِ بهترین داداش دنیا بیاد ، من تحت هر شرایطی تو رو نشون میدم ..؟! آره ..؟!