کیپ کام عای عم بهار :D

آشـــفتـــهـ تـــر از مـــوی تـــو ، ایـــن حـــالِ دلِ مـــاســـت :):

کیپ کام عای عم بهار :D

آشـــفتـــهـ تـــر از مـــوی تـــو ، ایـــن حـــالِ دلِ مـــاســـت :):

کیپ کام عای عم بهار :D

پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنید

من که رفتم بنشینید و هوارم بزنید

باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد

بنویسید که بد بودم و جارم بزنید

من از آیین شما سیر شدم، سیر شدم

پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید

دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید

خبر مرگ مرا طعنـه به یارم بزنید

آی! آنها! که به بی برگی من می خندید

مرد باشید و بیایید و کنارم بزنید

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۱۱:۵۶ - قهرمان **
    :)
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۰۰:۴۸ - Haa Med
    باشه.
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۰۰:۳۷ - مـ ـهـ ـد ی
    خوبه :)
نویسندگان

همکلاسی بیشوعور زیاد داشتم ، یکی شون اسمش نگین بود ، همکلاسی کلاس اولم بود ، اون موقع من اسمم حتی چیز دیگه ای بود و مسخرم میکرد ، اسمم رو ، حرف زدنم و دندونام رو .

اسمم رو عوض کردم ، واسه بهتر حرف زدن تلاش میکنم و تا حد زیادی موفقم ، دیر یا زود میام میگن ایها الناس تا منو عصبی نکنین یا استرس نداشته باشم تا ناراحت نباشم مثل خودتون حرف میزنم ، ولی دیگه نمیتونم فک مک خودمو بیارم پایین که ..

اون قسمتی که شکسته [دندون سمت راستم] هم به شرحی شکست که خودکار نمینوشت ، اومدم درش رو باز کنم که توش فوت کنم بنویسه ، در خودکار باز نشد ولی دندون من شکست :/ از اون جهت که مامانم معتقده خودکرده را تدبیر نیست میگه نمیبرمت درستش کنی :| حال کنین اصلن :|

آدمارو قبول کنیم ، همون جوری که هستن .. 

پ.ن: حال میکنین نگفتم میخوام بمیرم ؟! =))

عکس این پست به علت مسائل سکیوریتی طوری حذف شد :|

الحاقیه نوشت :

الان ساعت ۲:۴۲ ـِه ، اون موقع یه درس و نیم خونده بودم ، الان درس پنجمم تموم شد ، یک صفحه و نیم نوشته بودم و الان تو صفحه ی هفتمم ، دیگه خسته شدم ، شب به خیر .

نظرات  (۹)

من مهدکودک از این بیشورا داشتم:/ اسمش یادم نیست فک کنم آرزو بود ....
نفهم یه بار زل زد تو چشمام شیرکاکائوشو ریخت رو موهام روانی :/ اه اه اه
پاسخ:
نزدی تو دهنش ری را ؟!
۱۵ شهریور ۹۵ ، ۱۴:۳۵ علی محمدرضایی
منم ازین  دوستان بیشعورکه  همش مسخره میکنن  زیادداشتم البته دوستانم که نبودند همکلاسی هایم بودند 
پاسخ:
مال منم ایضاً :)
چه خودکاری بوده:/
باشگاه رفتی؟!
پاسخ:
مشکی فابرکاستل :))
نه متاسفانه ، ولی به مامانم گفتم :))
۱۵ شهریور ۹۵ ، ۰۹:۱۸ نام نام خانوادگی
منم تا سال اول دانشگاه همیشه از این دوستها داشتم و هیچ روزی نبود که مورد اذیت واقع نشم
دانشگاه که شروع شد از همون ترم اول همه رو بستم به رگبار فحش و دری وری از دم :/
پاسخ:
خوبشون کردید :))
چقدر بعضیا از همون بچگی آزار دارن! !!!

پاسخ:
مریضن گندمی :))
من یادم نمیاد تا حالا تو مدرسه کسی رو مسخره کرده باشم،ولی بودن همچین افرادی متاسفانه!!!!!
ناراحت نباش،آدم بیشعور تو همه ی اقشار جامعه پیدا میشه😉
مادرت هم یه کم دیگه راضی میشه،نگران نباش
کلا اسم دندون میاد حالم بد میشه،بس ک درد دندون کشیدم😁
پاسخ:
بسکی که ماهی :))
اوه ! منم دندون درد مقاوم به ژلوفن دارم :(
واقعا دندونایِ خرگوشی رو مسخره میکردن ؟ حتما دیوونه بود یا حسود -___-

عجب خودکاری بود *__*
پاسخ:
اره ، البته دندونای منم محکم نیستن :|
دندون خرگوشی که عیب نیست :| تا جایی که من دیدم بچه ها به دندون خرگوشی داشتن خیلی علاقه مندن :) 
لکنت زبان هم عیب نیست! یه رفیق دارم که این مشکل رو داره و منم هیچ مشکلی باهاش ندارم! یه ثانیه دیرتر و زودتر گفتن جمله که چیزی رو عوض نمیکنه! 
و اما اسم! پسوند منم خیلی سخت بود تلفظش , بابتش مسخره نشدم چون هفته اولِ کلاس اولِ ابتدایی حذفش کردیم :)) 
نتیجه : رفیقتون یا خیلی بچه ی  بدجنسی بوده یا بیشعوریِ ذاتی داشته :))
پاسخ:
عیب نیست ولی بعضیا ذاتاً مریض و بی شوعورن :|
اشاره به جمله ی قبلی :|
یادم رفت چی بود ، میدونستما :))
هر دوش ، مریض بود :|
تو هم میزدی فکش رو میاوردی پایین. همکلاسیت رو میگم.
از خرِ شیطونِ مردن بیا پایین :-|
پاسخ:
عه چه جالب منم تازه وب شما بودم :))
چشم >_< سوار اسبش بشم ؟! :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی