کیپ کام عای عم بهار :D

آشـــفتـــهـ تـــر از مـــوی تـــو ، ایـــن حـــالِ دلِ مـــاســـت :):

کیپ کام عای عم بهار :D

آشـــفتـــهـ تـــر از مـــوی تـــو ، ایـــن حـــالِ دلِ مـــاســـت :):

کیپ کام عای عم بهار :D

پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنید

من که رفتم بنشینید و هوارم بزنید

باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد

بنویسید که بد بودم و جارم بزنید

من از آیین شما سیر شدم، سیر شدم

پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید

دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید

خبر مرگ مرا طعنـه به یارم بزنید

آی! آنها! که به بی برگی من می خندید

مرد باشید و بیایید و کنارم بزنید

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۱۱:۵۶ - قهرمان **
    :)
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۰۰:۴۸ - Haa Med
    باشه.
  • ۱۵ مهر ۹۵، ۰۰:۳۷ - مـ ـهـ ـد ی
    خوبه :)
نویسندگان

اینجا منزل اجاره ای من است ، آمده ام بگویم زنده ام ، بگویم نگران نباشید ، من این جانِ شعله ورِ درد را هنوز دارم ، به مقام خوانندگی ـتان احترام میگذارم ، نمیگویم چه کردم ، لحظه به لحظه ی آرزوی نصفه کاره ـَم را برایتان نمیگویم ، پیشِ خودم بماند بهتر است ،  دوست دارم خودم را به چالش بکشم ،  یک ماه به خودم فرصت داده ام ، یعنی چهاردهمِ ماهِ مهر تکلیف خودم را مشخص خواهم کرد و یک ماهی مهمانِ این خانه ی تاریک خواهم بود ، لحظه یه لحظه ی تلاش هایم را اینجا ثبت خواهم کرد ، همه ی فکر هایم را . یا از پس این همه درد بر می آیم یا تمامش میکنم ، اینجا را ساخته ام که از نگفتن و ننوشتن نمیرم . در عین حال مزاحم آن دسته بلاگرهای محترم نشوم که حالشان با این ها بهم میخورد ، اوقات همایونی ـشان را به گند نکشم با درد هایی که هیچ جا اجازه ی گفتن ـشان را ندارم . دو ۲ تایتان را خوب ضرب کنید ، هر عددی جز چهار شد ، از دنبال کردنِ جانِ نیمه جانم و هذیان هایش خودداری کنید ، من فقط طعم گس آرامشم را میخواهم ، باور میکنید ؟! دلم برای خانه ی اصلی ام تنگ شده ، برای خنده های از ته دلی که یا به دست ـشان می آورم یا در حسرت ـشان همه چیز را نابود میکنم .

با همه ی بیشعور و احمق و روانی و اسکل بودنم ، با اینکه میدانم انتظار زیادی ـست ولی خواهشاً ، دلخوری هایتان از من را به چشمِ بخشش نگاه کنید ، میانِ محبت های تمام نشدنی ـتان باز هم برایم جا باز کنید و بگذارید تکیه کنم ، بی پناهی ؛ تنها پناهم شده ، فقط نوشتن را دارم و ... نمیدانم شما مرا میبخشید که شما را هم داشته باشم یا نه ، ولی ای کاش ببخشید .. منِ کودک مغزِ نابود را ..

نظرات  (۳۱)

هوم!
:(
پاسخ:
:)
خوشحالم که پیدا کردم این خونه اجاره ای رو :) خیلی اتفاقی...
نگران بودم...
پاسخ:
مرسی عزیزم *_*
فدای محبتت ..
چه قالب خوشگلی
پاسخ:
چشمای صخره مون خوشگل میبینه :))
:)
پاسخ:
:|
شخصا دیگه نمیخوام از زندگى بنالم پس دیگه میخوام حالشو بیرم! :)
تو هم امید وار شو و همین کارو کن :)
پاسخ:
افرین ! :)
+ ایمیلت رو حتماً چک کن آرین ، حتماً :|
آره . با تک تک سلولا رفیق.
فرید احمدی میگه وقتی حالت بده سعی کن بدتر شی.
اینطور حالت خوب میشه !
هر وقت حالم بده میگم رنج همینه . باید با تمام وجود حسش کرد.
انقدر تلخه که آروم میشم :) ...
پاسخ:
تلخی ـش منو هم آروم کرد ، گس بود مزه ـش ..
انگار یادم آورد که باید تحمل کنم ..
فرید احمدی کی هست نیلی ؟! :)
:)
بله یادمه تا دیالوگ معروف ِ " تو مال کی هستی ؟ " رو نمیگفتیم خوابمون نمیبرد (:
اون روزا قشنگ بود
راستی
برنز شدم... (:
پاسخ:
:)
چقدر حرص میخوردن نینجا اینا .. :)
فدای سرت دوست جان ، مدالِ 'تو' که باشه ، از هر طلایی طلا تره .. 
تبریک میگم بهت :) 
۱۵ شهریور ۹۵ ، ۱۲:۱۵ بانو ف تک نقطه
هیچی نمیشه بهار جان .. تو اونقد قوی هستی که از پسش بربیای دختر💪🏻
بمون کنارمون .. :)
تو در کنار خودت نیستی نمیدانی
که در کنار تو بودن چه عالمی دارد 🌹
پاسخ:
عزیزم ^_^
بیتِ قشنگ شارژم کرد :))) فدای مهربونیات ^_^
۱۵ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۴۸ علی محمدرضایی
واقعاچراپدرمادرهااینجوری شدن من هم دقیقاهمون حسایی روکه توپست آخرت گفتی دارم
پاسخ:
شاید اشکال از ماست :|
۱۵ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۴۱ علی محمدرضایی

 هییییییییییی نمیدونم چی بگم والا ولی وب قبلیتم حیف بود...

کلاامسال سال گندی بود وآدم داره همچیش رو ازدست میده

ومن که اسم سال 95 روگذاشتم افنضاح ترین سال وسال بدبختی

پاسخ:
یا یک ماه دیگه برمیگردم اونجا یا میمیرم :|
نمیدونم ، به سال ربطی نداره :)
عاشق این دیوونه بازی های عوض کردن وبلاگتم (:

+ داشتم کامنتای وبمو میخوندم ، اون قبلی ها رو ، و بعدش دیدم که :
how much we were close together !
واجب دونستم بگم i still love u (:
پاسخ:
پانته آ ! اصلا فکرش رو نمیکردم بیای .. مرسی یه دنیا :))
واقعاً ، من اینقدر دلم واسه اون روزا تنگ میشه که بغض میکنم .. 
تو مال کی هستی ؟!
-مال تو روانیِ اسکل ، بگیر بکپ :))
شدت تخریب اتفاقات زندگیتو نمیدونم.
ولی بدون
رنج همینه . باید با تمام وجود حسش کرد.
پاسخ:
با سلول سلولا ..
۱۵ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۰۲ امیری حسین و نعم الامیر
دخیخا
پاسخ:
مرسی :|
رفیق زدی به سیم آخر که ...
نه دایرکت چک میکنی ...
نه درخواست اینستا قبول میکنی ...
راجب وب قبلی هم هیچی نگم بهتره چون میشورمت و خودم خشکت میکنم .
پاسخ:
بیا بشور و خشک کن .. واقعاً لازم دارم بهش :(
ببخشید ، اینستام رو پاک کردم و حالا نصب نمیشه ، نصب بشه خودم میام فحش میخورم ازت ..
آخ بهار!!!!
دختر جون زودی خوب شو و بیا همونور!
اصلا اصلا دلم نمیخواد هیچ اتفاق دیگه ای بیافته!!
پاسخ:
مرسی گندم جان ، تا یک ماه دیگه خدا کریمه ..
تو خودکشی بکن نیستی 
ی ملتی رو مث خودت کردی :/ 

*منظورم اسکل ه.

+ الان تابلوعه دارم حرصتو درمیارم که فوشم بدی ؟! =)) از لج منم شده خودکشی نکنی :|
پاسخ:
جداً داشتم واست فحش تایپ میکردم که خط آخرو خوندم !
بیشوووور =)))
چطوری تو ؟! تو مخفی دنبالم کردی ؟! دو تا شدن مخفی هام :)
نه هرچی بیشتر حرصم بدی بیشتر مصمم میشم که بمیرم :|
من هم می تونم توی خونه ی اجاره ایت مهمون باشم؟
پاسخ:
قدمت سر چشم .
سر راه با مام یه دالی میکردی
خوشالم هستی
پاسخ:
دالی صخره ....
ببخشید بابت بی معرفت بودنم ، بیشعور بودنم .. ببخشید صخی ..
۱۴ شهریور ۹۵ ، ۲۱:۳۷ امیری حسین و نعم الامیر
نبینم غمتو آبجی.....^_^

و بعد همونچیزایی که تو نظر خصوصی گفتم
پاسخ:
که چرت و پرت گفتم ؟! :)
۱۴ شهریور ۹۵ ، ۲۱:۳۴ نام نام خانوادگی
نمیدونم خوشحال باشم که مینویسی یا ناراحت از حال و روزت
سخته بخوای اما نتونی کمک کنی
ولی خب دوس دارم بگم، هرموقع کمکی خواستی در هر موردی بهم بگو
پاسخ:
چطوری بگم وقتی آدرس نذاشتی ؟! :|
عزیزم هر کمکی از دستم بر بیاد دریغ نمیکنم
بنویس و بنویس و بنویس...
این خونه های مجازی تنها جایی ه که مال خود خودمومه و کسی نمیتونه از گفتن و نوشتن منعمون کنه
تو دختر محکمی هستی😊💪✌
امیدوارم روزای خوب زود بیان و ازین روزا فقط یه خاطره بمونه که باعث شه شکر خوشبختی اون لحظه تو بکنی:)
پاسخ:
مرسی از امیدواریت :)
مطمئنم همه به صورت دونقطه خط صاف شده بودن این دو روز :| خداروشکر که کاری نکردید که جبران نداشته باشه ... بنویسید حتی اگه نمیخواید چیزی بشنوید، ولی بنویسین، شاید این نوشتن کمک کنه به افکارتون که به سمت و سویِ چیزی که نباید، نره ...
پاسخ:
نمیدونم ، یک ماهِ آخره دیگه ..
۱۴ شهریور ۹۵ ، ۱۹:۴۹ مَهسا هَسدَم ツ.
:)))
پاسخ:
الان یعنی واجب بود ؟!
:|
من بازم معتقدم واجب نیست !
۱۴ شهریور ۹۵ ، ۱۹:۲۴ مَهسا هَسدَم ツ.
:(
پاسخ:
:|
واجبه مگه ؟ :|
بهااار تورا چه شده فرزندم؟؟
:-( 
پاسخ:
خودمم دقیق نمیدونم ..
می‌دونی ک هستم دیگه ؟
پاسخ:
میدونم ..
:(
هعی چی بگم بهار...
پاسخ:
چیزی لازم نیست بگی .
ولی اگه میخوای هر چه دل تنگت میخواهد بگو و اینا .
۱۴ شهریور ۹۵ ، ۱۹:۰۱ ✿✿سرباز شیعه✿✿
برا سلامتی هرچه زودترتون دعا میکنم

رحمت خدا برشما
پاسخ:
ممنون ..
خدا رحمتم کنه ، جوون نازنینی بودم . :|
بهار نازنینم... بعد از پست آخر اگر حسی هم بود فقط نگرانی برای تو و قلب مهربونت بود که نمیدونم چی فشردش کرده ولی میدونم حتما بزرگه .... اما نه بزرگتر از تو...
تو کسی هستی که میتونم رو اسمش انگشت بذارم و بگم این، همین دختر حساس و رنجیده  روزی به جاهای اونقدر خوبی میرسه که هیچکس فکرشو نمیکرد. حتی خودش... 
این روزای تاریک میگذرن و تو میمونی و یه حال خوب... من مطمئنم از پس همه چیز برمیای...
آخرش یه روز همه با یه لبخند واقعی میگیم"آی زندگی، دیدی چه سرت آوردیم!"

+من فکر می‌کنم

که پشت همه‌ی تاریکی‌ها

شفافیّت شیری رنگ حیات است



پاسخ:
همه دنیام فشرده شده ، کلا نابودم .
مرسی که اینقدر خوبی ، مرسی که حرفات انرژی میده .. امیدوارم ری را جان ، امیدوارم ..
+
ای کاش باشه ..
تو همیشه عزیزی 
غیر این نیست :)
پاسخ:
اولین کامنت .. :)
لطف داری بلو جان ، ای کاش بودم ..

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی